جملهء حقوقى كه هست ، آن است كه بر او سلام كند ، چون او را ملاقات نمايد ، و او را عيادت كند ، چون بيمار شود ، و از برايش خيرخواهى كند ، چون پنهان باشد ، و او را دعا كند ، چون عطسه كند ( مانند آنكه بگويد : يَرْحَمَكُمُ اللَّهُ ) ، و او را اجابت نمايد ، چون به ميهمانيش طلبد و او را به سوى طعام خواند ، و چون بميرد ، در پى جنازه او رود » .
چند نفر از اصحاب ما ، از احمد بن محمد بن خالد ، از ابنفضّال ، از على بن عقبه مثل اين را روايت كردهاند .
2062 / 7 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از منصور بن يونس ، از ابوالمأمون حارثى روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : حقّ مؤمن بر مؤمن چه چيز است ؟ فرمود : « به درستى كه از جملهء حقّ مؤمن بر مؤمن ، آن است كه در دل خويش او را دوست دارد ، و در مال خود با او مواسات و برابرى كند ، و در اهل او جانشين او باشد ، و او را بر آنكه بر او ستم كرده يارى دهد ، و اگر غنيمتى در ميان مسلمانان باشد و او غائب باشد ، بهرهء او را از برايش بگيرد ، و چون بميرد ، بر سر قبرش رود و او را زيارت كند ، و آنكه بر او ستم نكند ، و او را عيب نكند ، و با او خيانت ننمايد و او را وا گذارد ، و او را تكذيب نكند و به دروغ نسبت ندهد ، و اف به او نگويد ، و چون اف به او گويد ، در ميانهء ايشان دوستى نباشد . و چون به او بگويد كه تو دشمن منى ، يكى از ايشان كافر شود . و چون بر او بهتان بندد ، ايمان در دلش بگدازد ، چنان كه نمك در آب مىگدازد » .
2063 / 8 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابنابىعمير ، از ابوعلى صاحب پردههاى باريك « 1 » ، از ابان بن تغلب روايت كرده است كه گفت : با امام جعفر صادق عليه السلام طواف مىكردم ؛ پس مردى از اصحاب ما از براى من پيدا شد ، و پيش از آن از من خواهش كرده بود كه با او در پى كارى رويم ؛ پس به سوى من اشاره كرد ، و من ناخوش داشتم كه حضرت صادق عليه السلام را وا گذارم و به سوى او روم ؛ پس در بين اينكه طواف مىكردم ، ناگاه دو مرتبه به سوى من اشاره نمود ، و حضرت صادق عليه السلام او را ديد ؛ پس فرمود كه :
« اى ابان ! اين مرد تو را مىخواهد ؟ » عرض كردم : آرى . فرمود كه : « اين كيست ؟ » عرض كردم كه : مردى است از اصحاب ما . فرمود كه : « اين مرد بر مثل آن چيزى است كه تو بر آنى
هامش
( 1 ) . يعنى فروشنده پارچههاى نازك و تورى مانند .