- يعنى شيعه است - ؟ » عرض كردم : آرى . فرمود : « پس به سوى او برو » . عرض كردم كه :
طواف را قطع كنم و تمام نكنم ؟ فرمود : « آرى » . عرض كردم : و اگر چه طواف واجب باشد ؟
فرمود : « آرى » . ابان مىگويد كه : با آن مرد رفتم . بعد از آن بر حضرت داخل شدم و او را سؤال نمودم و عرض كردم كه : مرا خبر ده از حقّ مؤمن بر مؤمن . فرمود كه : « اى ابان ! اين را وا گذار و اراده مكن كه اين را بدانى » . عرض كردم : بلى ، اراده دارم ، فداى تو گردم ! پس پيوسته بر آن حضرت تكرار مىكردم تا آنكه فرمود : « اى ابان ! با او مقاسمه مىكنى و نصف مال خويش را به او مىدهى » . بعد از آن به من نظر فرمود و ديد كه در من چه داخل شد و چه حال به من رخ داد . فرمود كه : « اى ابان ! آيا نمىدانى كه خداى عز و جل ذكر فرموده است آنان را كه غير را بر خود برمىگزينند ؟ » عرض كردم : بلى ، مىدانم ، فداى تو گردم ! فرمود : « امّا چون تو با او مقاسمه نمايى و با او چيزى را بخش كنى ، او را هنوز بر خود اختيار نكردهاى ، و جز اين نيست كه تو با او برابرى و او را بر خود اختيار نمىكنى ، مگر در وقتى كه تو آن نصف ديگر را به او عطا كنى » .
2064 / 9 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از پدرش ، از فضالة بن ايّوب ، از عمر بن ابان ، از عيسى بن ابىمنصور كه گفت : من و ابنابىيعفور و عبداللَّه بن طلحه در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بوديم ؛ پس حضرت ، خود آغاز به سخن فرمود ، بىآنكه ما سؤال كنيم و فرمود كه : « اى پسر ابىيعفور ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : شش خصلت است كه هر كه آن خصلتها در او باشد ، در پيش روى خداى عز و جل و در جانب راست خدا باشد » ( و هر دو كنايه است از نهايت قرب معنوى و سرافرازى به جميع انواع خوبىها ) .
ابنابىيعفور عرض كرد كه : فداى تو گردم ! آن خصلتها چيست ؟ فرمود : « آن است كه مرد مسلمان از براى برادر خويش ، دوست دارد آنچه را كه از براى عزيزترين خويشان و كسان خود دوست مىدارد ، و ناخوش دارد از براى او ، آنچه را كه از براى عزيزترين اهل خويش ناخوش مىدارد ، و دوستى را با او اندازه كند » . ابنابىيعفور گريست و عرض كرد كه :
چگونه دوستى را با او اندازه مىكند ؟ فرمود كه : « اى پسر ابىيعفور ! چون نسبت به او به اين منزله و مرتبه باشد ، مقصود خود را به او اظهار مىكند و آنچه در دل دارد به او مىگويد ؛ پس اگر او شاد باشد ، او نيز به جهت شادى او شاد شود ، و اگر اندوهناك باشد ، به جهت اندوهش اندوهناك شود ، و اگر در نزد او چيزى باشد كه موجب بردن غم و اندوه باشد ، غم و اندوه را
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 437
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٣٧