مىدارى و حقّ دويم ، آن است كه از خشم او اجتناب كنى و آنچه را كه موجب آن است به عمل نياورى ، و خشنودى او را پيروى نمايى و آنچه را كه باعث آن است به عمل آورى ، و امر او را فرمانبرى ، و حقّ سيم ، آن است كه او را به جان و مال و زبان و دست و پاى خويش يارى كنى ، و در هيچيك از اينها با او مضائقه نكنى ، و حقّ چهارم ، آن است كه ديده يا ديدهبان ، يا حافظ و رهنما و آينهء او باشى ، كه آنچه چشم فكرش از ديدن آن عاجز باشد ، در تو ببيند ، و حقّ پنجم ، آن است كه تو سير نباشى و او گرسنه باشد ، و سيراب نباشى و او تشنه باشد ، و جامه درنپوشى و او برهنه باشد ، و حقّ ششم ، آن است كه اگر تو را خدمتكارى باشد و برادرت را خادمى نباشد ، واجب است كه خادم خويش را بفرستى ، تا جامههاى او را بشويد و طعامش را بسازد و رختخوابش را بگستراند ، و حقّ هفتم آن است كه ، سوگند او را باور كنى ، و دعوت او را اجابت نمايى ، و بيمارش را عيادت كنى ، و در جنازهاش حاضر شوى ، و چون دانستى كه او را حاجتى است ، به سوى روا كردن آن بر او پيشىگيرى ، و او را ناچار و مضطر نگردانى كه آن را از تو خواهش كند ، و ليكن او را پيشى گير ، پيشى گرفتنى به غايت ؛ پس چون چنين كردى ، دوستى خود را به دوستى او ، و دوستى او را به دوستى خود پيوستهاى » .
2058 / 3 . از او ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن سيف ، از پدرش سيف بن عميره ، از عبدالاعلى بن اعين روايت است كه گفت : اصحاب و ياوران ما عريضهاى نوشتند كه امام جعفر صادق عليه السلام را از چيزى چند سؤال كنند ، و مرا امر كردند كه آن حضرت را سؤال كنم ، از حقّ مسلمان بر برادرش . بعد از آنكه از آن حضرت سؤال كردم ، مرا جواب نفرمود ، و در هنگامى كه آمدم تا آن حضرت را وداع كنم ، عرض كردم كه : از تو سؤالى كردم و مرا جواب نفرمودى ؟ فرمود كه : « من مىترسم كه كافر شويد ؛ زيرا كه از جملهء سختترين آنچه خدا بر بندگان خويش واجب گردانيده ، سه چيز است : يكى انصاف دادن مرد از نفس خود ، تا آنكه راضى نشود از براى برادرش از نفس خود ، مگر به آنچه از براى خود از او راضى مىشود ؛ و ديگر مواسات با برادر در باب مال ، كه او را با خود در آن برابر سازد ؛ و سيم ذكر خدا ، و ذكر خدا اين قول نيست كه سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ، و ليكن مراد ياد او است ، در نزد آنچه بر او حرام گردانيده ، به وضعى كه سبب باشد از براى آنكه آن حرام را وا گذارد » .
2059 / 4 . از او ، از احمد بن محمد ، از حسن بن محبوب ، از جميل ، از مرازم ، از امام
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 431
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٣١