« خداى عز و جل به سوى آدم عليه السلام وحى فرمود كه زود باشد كه من همهء سخنها را از برايت جمع كنم در چهار سخن . عرض كرد كه : اى پروردگار من ! آنها چيست ؟ فرمود : يك سخن از براى من و يك سخن از براى تو ، و يكى در ميانهء من و تو ، و يكى در ميانهء تو و مردمان است . عرض كرد كه : اى پروردگار من ! آنها را بيان فرما تا من آنها را بدانم . فرمود : امّا يك سخن كه از براى من است ، آن است كه مرا عبادت كنى و چيزى را با من شريك نگردانى ، و امّا آن يكى كه از براى تو است ، آن است كه من تو را به عملت جَزا دهم در وقتى كه از همهء اوقات به سوى آن محتاجتر باشى ، و امّا آنكه در ميان من و تو است ، آن است كه تو دعا كنى و من اجابت نمايم ؛ پس دعا كردن بر تو است ، و اجابت نمودن بر من . و امّا آنچه در ميان تو و مردمان است ، آن است كه از براى مردم راضى شوى ، به آنچه از براى خويش راضى مىشوى ، و ناخوش دارى از براى ايشان ، آنچه را كه از براى خود ناخوش دارى » . ( از كس مپسند ، آنچه تو را نيست پسند ) .
1960 / 14 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن عبدالجبّار ، از ابنفضّال ، از غالب بن عثمان ، از روح پسر خواهر معلىّ ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « از خدا بپرهيزيد و به عدل كوشيد ؛ زيرا كه شما عيب مىكنيد بر گروهى كه به عدل رفتار نمىكنند » .
1961 / 15 . از او ، از ابنمحبوب ، از معاوية بن وهب ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « عدل از عسل شيرينتر است و از مَسك [ / كره ] نرمتر و از مشك خوشبوتر » .
1962 / 16 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن مهران ، از عثمان بن جبله ، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : سه خصلت است كه هر كه آن خصلتها يا يكى از آنها در او باشد ، در سايهء عرش خدا خواهد بود ، در روزى كه هيچ سايهاى نباشد ، مگر سايهء آن : يكى مردى كه به مردم عطا كند از خويش ، آنچه را كه او از ايشان مىخواهد ؛ دويم مردى كه يك پا را پيش نگذارد و يك پا را به عقب نگذارد ، تا آنكه بداند كه آن كار باعث خشنودى خدا است ؛ و سيم مردى كه برادر مسلمان خود را به چيز ناپسنديدهاى عيب نكند ، تا آنكه آن عيب را از خود بر طرف كند ؛ زيرا كه از نفس خويش عيب را بر طرف نكند ، مگر آنكه عيبى ديگر از برايش ظاهر شود ، و مرد را همين شغل بس است كه متوجّه خود باشد ، تا به مردم كار نداشته باشد » .
1963 / 17 . از او ، از عبدالرحمان بن حمّاد كوفى ، از عبداللَّه بن ابراهيم غفارى ، از جعفر بن
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٧٧