تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
و گويا مؤمنانند كه دانشمندانند و اهل انديشه و پندند ، كه آن‌چه به گوش‌هاى خويش شنيدند ، ايشان را از ذكر خدا - جلّ اسمه - كر نساخت ، و آن‌چه را كه ديدند به چشم‌هاى خويش از آرايش دنيا ، ايشان را از ياد خدا كور نگردانيد ؛ پس به ثواب آخرت رستگارى يافتند ، چنان كه به اين علم و دانش رستگار شدند . و بدان اى جابر ! كه صاحبان تقوى ، اخراجات ( وهزينه‌هاى ) ايشان از همهء اهل دنيا آسان‌تر است ، و يارى ايشان ، تو را از اهل دنيا بيشتر . حاجت خويش را ذكر مىكنى ، پس تو را يارى مىكنند ، و اگر فراموش نمايى ، به خاطرت مىآورند ، و به امر خدا بسيار سخن گويند ، و بر سر امر خدا به غايت ايستادگى داشته باشند و آن را محافظت نمايند . دوستى خود را به دوستى پروردگار خويش بريدند ، و به جهت طاعت پادشاه و مالك خويش از دنيا وحشت به هم رسانيدند ، و به سوى خداى عز و جل و به دوستى آن جناب به دل‌هاى خويش نظر نمودند ، و دانستند كه آن جناب كسى است كه بايد هر كسى به سوى او نظر كند ، به جهتِ شأن بزرگى كه دارد ؛ پس دنيا را فرود آور ، مانند منزلى كه در آن فرود آمدى ، بعد از آن بار بربستى و از آن كوچ كردى ، يا مانند مالى كه آن را در خواب خويش يافتى ، بعد از آن بيدار شدى و از آن مال چيزى با تو نيست . و من اين را از برايت مثل نزدم ، مگر از براى آنكه دنيا در نزد اهل لبّ و صاحبان مغز كه قشرى نيستند ، و خداوندِ علم و معرفت به خدا ، چون برگشته از سايه‌ها است « 1 » . اى جابر ، پس محافظت كن آن‌چه را كه خداى عز و جل رعايت آن را از تو خواسته از دين و حكمت خويش . و البتّه سؤال مكن از آن‌چه از براى تو در نزد او است از روزى ، و ليكن سؤال كن آن‌چه را كه از براى او است در نزد تو از طاعت ، تا تو را بر اداى آن توفيق دهد » . ( و عبادت احتمال غير از اين معنى نيز دارد ، و ليكن آن‌چه مذكور شد ظاهرتر است ) . تتمّهء حديث آنكه حضرت به جابر مىفرمايد : « پس اگر دنيا به وضعى ديگر باشد ، غير از آن‌چه من از برايت وصف كردم ، منتقل شو از آن و برو به خانهء آنكه رضاجويى مىكند و آشتى مىطلبد - يعنى آخرت - » . چه هر يك از اهل دنيا و آنكه به آن ميل دارد ، در روز قيامت رضاجويى مىكند و آشتى مىطلبد ، و هر چند كه مقصود ايشان به عمل نيايد . و حضرت مىفرمايد : « پس به جان خودم سوگند كه بسا كسى هست كه حريص است در كارى ، كه در
هامش
( 1 ) . يعنى دنيا نزد خردمند مانند سايه‌اى در حال زوال است .