تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
نفس بگذرد و عشقش به آنها تمام شود . و هر كه از آتش جهنّم بترسد ، از محرّمات الهى باز گردد و رو به آن نرود . و هر كه در دنيا رغبت نداشته باشد ، مصيبت‌هاى دنيا بر او سهل و آسان باشد . به درستى كه خدا را بندگانى چند هستند كه در يقين به امور آخرت ، چون كسى هستند كه اهل بهشت را در بهشت مخلّد و جاويد ديده باشد ، و مانند كسى هستند كه اهل دوزخ را در دوزخ معذّب ديده باشد . بدىهاى ايشان مأمون است كه مردم از آنها ايمن و در امانند ، و دل‌هاى ايشان اندوهناك و نفس‌هاى ايشان با عفّت ، و حاجت‌هاى ايشان در غايت آسانى و خفّت . چند روز كمى صبر كردند ، پس به عاقبتِ نيكو كه خوشى و آسايش طولانى است منتقل شدند . امّا در شب مىايستند و پاىهاى خود را به صف مىكشند - يعنى جفت مىكنند - ، و قطرات آبِ ديده‌هاى ايشان بر رخسارهاى ايشان روان مىگردد ، و ايشان به سوى پروردگار خويش تضرّع و زارى مىنمايند و فرياد و استغاثه مىكنند ، و در آزادى تن و رهايى كردن خويش از آتش و قيد عذاب سعى و كوشش به جا مىآورند . و امّا در روز بردبارانى چندند ، دانايان و نيكان وپرهيزگاران كه در باريكى و لاغرى شباهت به تيرها دارند ، و خوف از عبادت ، ايشان را تراشيده ، و ناخن ترس ، صفحهء بدن ايشان را خراشيده است . آنكه به سوى ايشان نظر مىكند مىگويد كه : ايشان بيمارند ، و حال آنكه با ايشان هيچ دردى نيست و بيمارى ندارند ، يا مىگويد كه : ديوانه شده‌اند ، و اين گروه را امر عظيمى آميخته ، از ياد آتش جهنّم و آن‌چه در آن است » . 1908 / 16 . از او ، از على بن حكم ، از ابوعبداللَّه مؤمن ، از جابر روايت است كه گفت : بر امام محمد باقر عليه السلام داخل شدم : فرمود كه : « اى جابر ! به خدا سوگند كه من محزون و اندوهناكم و دلم مشغول است » . عرض كردم : فداى تو گردم ! چه چيز تو را مشغول ساخته ؟ و چه دلت را اندوهناك گردانيده است ؟ فرمود كه : « اى جابر ! به درستى كه كسى كه خالصِ دين خدا ، كه صاف و بىغش باشد ، در دلش داخل شود ، دل او را رو گردان كند ، از آن‌چه غير خدا باشد . اى جابر ! دنيا چيست ؟ و چه اميدوارى به دنيا مىباشد ؟ آيا دنيا چيزى هست غير از طعامى كه آن را خورده‌اى ، يا جامه‌اى كه آن را پوشيده ، يا زنى كه به آن رسيده‌اى و با او جماع كرده‌اى ؟ اى جابر ! به درستى كه مؤمنان به سوى دنيا مطمئن نشدند به بقاى خويش در آن ، و از ورود و آمدن خويش در آخرت ايمنى ندارند . اى جابر ! آخرت ، خانه‌اى است كه آماده گرديده از براى آرام گرفتن ، و دنيا ، خانهء فنا و نيستى است ، و ليكن اهل دنيا ، اهل غفلت‌اند ،