1830 / 11 . حميد بن زياد ، از خشّاب ، از ابنبقّاح ، از معاذ بن ثابت ، از عمرو بن جميع ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « حضرت مسيح عيسى بن مريم عليه السلام فرمود :
سخن را در غير ياد خدا بسيار مكنيد ؛ زيرا آنان كه سخن را در غير ذكر خدا بسيار مىكنند ، دلهاى ايشان سخت و سنگين است ، و ليكن نمىدانند » .
1831 / 12 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از اسماعيل بن زياد ، از ابنابىنجران ، از ابوجميله ، از آنكه او را ذكر كرده ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « هيچ روزى نمىآيد ، مگر آنكه هر عضوى از اعضاى تن از براى زبان سر فرود مىآورد و كرنش مىكند ؛ يعنى آن را تعظيم مىنمايد و خوارى و فروتنى به ظهور مىرساند ، و مىگويد : تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا ما به سبب تو معذّب شويم - يعنى چيزى نگويى كه موجب عذاب ما باشد - » .
1832 / 13 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حكم ، از ابراهيم بن مهزم اسدى ، از ابوحمزه ، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود : « به درستى كه زبان فرزند آدم در صبح هر روز بر همهء اعضاى او مشرف مىشود و مىگويد :
چگونه صبح كردهايد ؟ و چه حال داريد ؟ در جواب مىگويند كه : صبح كردهايم به خير و خوبى ، اگر تو ما را به حال خود وا گذارى . و مىگويند : از خدا بترس در حقّ ما ، و خدا خدا مىكنند و او را سوگند مىدهند و مىگويند كه : ما مثاب و معاقب نمىشويم ، مگر به سبب تو كه آلت و اسباب ثواب و عقاب مايى » .
1833 / 14 . على بن ابراهيم روايت كرده است ، از پدرش و محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان و هر دو ، از ابنابىعمير ، از ابراهيم بن عبدالحميد ، از قيس پدر اسماعيل - و ابراهيم ذكر كرده كه : قيس ناخوشى و باكى ندارد ، و از جملهء اصحاب ما است - و قيس اين روايت را مرفوع ساخته و گفته است كه : مردى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه :
يا رسول اللَّه ! مرا وصيّت فرما . فرمود : « زبان خويش را نگاه دار » . عرض كرد : يا رسول اللَّه ! مرا وصيّت فرما . فرمود : « زبان خود را نگاه دار » . عرض كرد : يا رسول اللَّه ! مرا وصيّت فرما .
فرمود : « زبانت را نگاه دار . واى بر تو ! آيا چيزى مردم را سرنگون مىسازد بر سوراخهاى بينى ايشان - يعنى برو در آتش جهنم - ، غير از حاصل سخنان ايشان كه به داس زبانهاى خويش آنها را درو كردهاند » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٠٥