1737 / 23 . على ، از پدرش ، از هارون بن جهم ، از حفص بن عمر ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا عليه السلام فرمود كه : چون اهل بلاء و صاحبان زحمت را ببينيد ، خدا را ستايش كنيد و به ايشان مشنوانيد ؛ زيرا كه آن ، ايشان را اندوهناك مىگرداند » .
1738 / 24 . او ، از عثمان بن عيسى ، از عبداللَّه بن مسكان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفرى بر ناقهء خويش سوار بود و مىرفت ، كه ناگاه فرود آمد و پنج سجده به جا آورد . و چون سوار شد ، صحابه عرض كردند كه : يا رسول اللَّه ! ما تو را ديدم كه كارى كردى كه هرگز آن را نكرده بودى ؟ فرمود : آرى ، جبرئيل عليه السلام رو به من آورد و مرا از جانب خداى عز و جل به بشارتى چند بشارت داد ؛ پس من از براى خدا سجده كردم از روى شكر ، براى هر بشارتى يك سجده » .
1739 / 25 . از او ، از عثمان بن عيسى ، از يونس بن عمّار ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « چون يكى از شما نعمت خداى عز و جل را به ياد آورد ، رخسار خويش را بر خاك گذارد ، به جهت شكر خدا . او اگر سواره باشد ، فرود آيد و رخسار خود را بر خاك گذارد ، و اگر به جهت خوفِ شهرت بر فرود آمدن قادر نباشد ، رخسار خود را بر قربوس و زينكوبه گذارد ؛ پس اگر نتواند ، رخسار خود را بر كف دست خويش گذارد . بعد از آن ، خداى - تعالى - را حمد كند ، بر آنچه بر او انعام فرموده است » .
1740 / 26 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از على بن عطيّه ، از هشام بن احمر ، روايت كرده است كه گفت : با امام موسى كاظم عليه السلام در بعضى از نواحى مدينه مىگشتم . ناگاه پاى خود را جمع كرد و از اسبش فرود آمد و بر رو درافتاد سجدهكنان ، و سجده را طول داد .
بعد از آن ، سر از سجده برداشت و بر اسب خويش سوار شد . عرض كردم كه : فداى تو گردم ! سجده را طول دادى ؟ فرمود : « نعمتى را كه خدا به آن بر من انعام فرموده بود به خاطر آوردم ؛ پس دوست داشتم كه پروردگار خويش را شكر كنم » .
1741 / 27 . على ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از ابوعبداللَّه صاحب سابرى در آنچه مىدانم يا غير او ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « خداى عز و جل به سوى موسى عليه السلام وحى فرمود كه : اى موسى ! آيا شكر كردى چنان كه حقّ شكر من است ، و سزاوار است كه به آن نحو به جا آورده شود ؟ عرض كرد كه : اى پروردگار من ! چگونه تو را شكر كنم ، حقّ شكر تو ، و هيچ شكرى نيست كه من تو را به آن شكر كنم ، مگر آنكه تو به آن بر من انعام كردهاى ؟ !
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٦٧