پدرش ، و هر دو ، از يحيى بن مبارك ، از عبداللَّه بن جبله ، از معاوية بن وهب ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « هر كه سه چيز به او عطا شود ، از سه چيز ممنوع و محروم نشود .
هر كه دعا به او عطا شود و توفيق دعا كردن بيابد ، اجابت به او عطا شود ، و خدا دعايش را مستجاب گرداند . و هر كه شكر به او عطا شود و توفيق شكرگذارى يابد ، زياده به او عطا شود . و هر كه توكّل به او عطا شود ، كفايت به او عطا شود و خدا مهمّات او را كفايت فرمايد » .
بعد از آن فرمود كه : « آيا كتاب خداى عز و جل را تلاوت كردهاى كه مىفرمايد :
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
« 1 » و فرموده :
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 2 » ؛ يعنى : « هر آينه اگر شكر كنيد ، البتّه نعمت شما را مىافزايم » . و فرموده كه :
« ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ »
« 3 » ؛ « يعنى : مرا بخوانيد ، تا اجابت كنم شما را » .
1597 / 7 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از ابوعلى ، از محمد بن حسن ، از حسين بن راشد ، از حسين بن علوان روايت كرده است كه گفت : در مجلسى بوديم كه در آن علم را طلب مىنموديم ، و در بعضى از سفرها ، خرجى من تمام شد . بعضى از رفقاى ما به من گفت كه : به كى اميدوارى دارى ، از براى چارهء آنچه بر تو فرود آمده است ؟ گفتم كه : به فلانى اميدوارى دارم . گفت : به خدا سوگند كه در اين هنگام حاجتت را برنمىآورد و تو را به اميد نمىرساند و مطلوب تو را روا نمىگرداند . گفتم : خدا تو را رحمت كند ، تو چه مىدانى ؟ و اين را از كجا مىگويى ؟ گفت كه : امام جعفر صادق عليه السلام مرا حديث فرمود كه : « در بعضى از كتابهاى آسمانى خوانده است كه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد كه : سوگند ياد مىكنم به عزّت و جلال و بزرگوارى و بلندى كه بر عرش خويش دارم ، كه اميدِ هر صاحبِ اميدى را كه به غيرِ من از مردمان دارد ، قطع كنم به نوميدى . و هر آينه او را جامهء خوارى بپوشانم در نزد مردمان ، و او را از قرب خويش دور كنم و در ناحيهاى اندازم ، و او را از فضل ( يا وصل ) خويش دور گردانم . آيا در سختىها به غير من اميدوارى دارد ؟ با آنكه سختىها در دست قدرت من است ، غيرِ مرا اميد دارد ؟ و به فكر ، در غيرِ مرا مىكوبد ؟ و حال آنكه كليد همهء درها به دست من است ، و همه آن درها بسته و درِ من گشوده است از براى هر كه مرا بخواند ؛ پس كيست آنكه به من اميدوارى داشته از براى دفع مصيبتها كه به او رسيده ، و من او را
هامش
( 1 ) . طلاق ، 3 .
( 2 ) . إبراهيم ، 7 .
( 3 ) . غافر ، 60 .