تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
از عمويش عبدالرحمان بن كثير ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « بىنيازى و عزّت مىگردند ، پس هرگاه به موضع توكّل ظفر يابند ، وطن مىگيرند و در آنجا مىمانند » . چند نفر از اصحاب ما ، از احمد بن ابىعبداللَّه ، از محمد بن على ، از على بن حسّان مثل اين را روايت كرده‌اند . 1594 / 4 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن‌محبوب ، از عبداللَّه بن سنان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « هر بنده‌اى كه قصد كند جانب آن‌چه را كه خداى عز و جل مىدارد ، و رو به سمت آن برود ، خدا جانب آن‌چه را كه آن بنده دوست دارد ، قصد كند ، و توجّه به سمت آن فرمايد . و هر كه به خدا چنگ در زند ، خدا او را نگاه دارد . و هر كه خدا رو به او آورد و او را نگاه دارد ، باك ندارد ، اگر آسمان بر زمين افتد يا آنكه سختى و بلايى بر اهل زمين فرود آيد ، و مصيبت و بليّه‌اى همهء ايشان را فرا گيرد ، به سبب تقوى و پرهيزگارى ، از هر بليّه‌اى در لشكر خدا باشد . ( و مراد اين است كه به او زيانى نرسد ؛ زيرا كه لشكر خدا غالب‌اند و مغلوب نمىشوند ) . آيا خداى عز و جل نمىفرمايد كه :
« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ »
« 1 » ؛ يعنى : « به درستى كه پرهيزگاران در جايگاه ايمن باشند ، كه هيچ ترسى در آن نباشد » . 1595 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از چندين نفر ، از على بن اسباط ، از احمد بن عمر حلّال ، از على بن سويد ، از امام موسى كاظم عليه السلام كه گفت : آن حضرت را سؤال كردم ، از قول خداى عز و جل :
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
« 2 » ؛ يعنى : « و هر كه بر خدا توكّل كند و امور خود را به او وا گذارد ، پس آن جناب ، او را بس است » . و حضرت فرمود كه : « توكّلِ بر خدا چندين پايه دارد . از جملهء آنها اين است كه در همهء امورِ خويش بر خدا توكّل كنى ؛ پس آن‌كه ، آن‌چه با تو بكند ، از او راضى باشى و بدانى كه آن جناب ، در خوبى و افزونى يا روزى تو كوتاهى نمىكند ، و بدانى كه حكم در آن ، از براى اوست به خصوص ؛ پس بر خدا توكّل كن ، به وا گذاشتن آن به سوى او ، و در آنها و در غير آنها ، بر او اعتماد داشته باش » . 1596 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از سهل بن زياد و على بن ابراهيم ، از
هامش
( 1 ) . دخان ، 51 . ( 2 ) . طلاق ، 3 .