تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
نعمان از عَمرو بن نهيك هروى فروش « 1 » روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « خداى عز و جل فرموده كه : بندهء مؤمنِ خود را در چيزى از حادثات و گردش روزگار نگردانم ، مگر اينكه آن را از برايش خير و خوبى گردانم ؛ پس بايد كه به قضاى من راضى باشد ، و بر بلاى من صبر كند ، و نعمت‌هاى مرا شكر گويد ، تا او را با محمد ، در نزد خود از جملهء صدّيقان بنويسم » . 1584 / 7 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از حسن بن محبوب ، از مالك بن عطيّه ، از داود بن فرقد ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه : « در ميان آن‌چه خداى عز و جل به سوى موسى بن عمران وحى فرمود ، اين بود كه : اى موسى ! پسر عمران ! هيچ آفريده‌اى را نيافريدم ، كه دوست‌تر باشد به سوى من ، از بندهء مؤمن من . و به درستى كه من او را مبتلى مىگردانم ، به جهت آن‌چه از برايش بهتر است ، و از او دور مىگردانم ، به جهت آن‌چه از برايش بهتر است . و من داناترم به آن‌چه بندهء من با آن به صلاح مىآيد ؛ پس بايد كه بر بلاى من صبر كند ، و نعمت‌هاى مرا شكر نمايد ، و به قضاى من راضى باشد ، تا او را در زمرهء صدّيقان بنويسم در نزد خويش ، هرگاه به رضاى من عمل كند و امر مرا فرمان برد » . 1585 / 8 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن عبدالجبّار ، از صفوان بن يحيى ، از فضيل بن عثمان ، از ابن‌ابىيعفور ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « تعجّب دارم از براى مرد مسلمان ، كه خداى عز و جل چيزى را از برايش مقدّر نمىفرمايد ، مگر آن‌چه خير باشد از براى او . اگر به مقراض‌ها چيده شود ( / گوشت بدنش را به مقراض بچينند ) ، از برايش خير باشد ، و اگر مشرق‌ها و مغرب‌هاى زمين را ( كه مراد تمام دنيا است ) مالك شود ، از برايش خير خواهد بود » . 1586 / 9 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن‌سنان ، از صالح بن عقبه ، از عبداللَّه بن محمد جعفى ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « سزاوارترين خلق خدا ، به آن كه تسليم شود از براى آن‌چه خداى عز و جل مقدّر فرموده و حكم به امضاى آن نموده ، كسى است كه خداى عز و جل را شناخته باشد . و هر كه به قضاى خدا راضى باشد ، قضا بر او جارى شود و خدا مزد او را بزرگ گرداند . و هر كه از قضا ناخشنود باشد ، قضا بر او جارى
هامش
( 1 ) . يعنى فروشنده لباس هايى كه در هرات توليد مىشد .