در عبادت من به رنج مىافكند ، پس در يك شب و دو شب پينَكى « 1 » را بر او مسلّط مىگردانم ، به جهت التفاتى از من براى او ، و رعايت و مرحمت بر او ، و مىخوابد تا صبح كند ؛ پس برمىخيزد ، و حال آن كه او نفس خويش را دشمن مىدارد و بر آن عتاب مىكند و آن را به شمار نمىآورد . و اگر او را وا گذارم در ميان او و آنچه مىخواهد از عبادت من ، هر آينه عُجب در او داخل شود ، به جهت آن ؛ پس همان عُجب ، او را بكشاند به سوى اينكه به اعمال خود فريفته شود ، و از اين راه بيايد او را آنچه هلاكش در آن باشد ؛ به جهت عجبى كه به اعمال خويش به هم مىرساند . و از خود راضى مىشود ، به مرتبهاى كه گمان مىكند كه بر همهء عبادتكنندگان من فائق آمده ، و در عبادت من ، از حدّ تقصير گذشته و در آن كوتاهى نكرده ؛ پس در نزد اين گمان ، بسيار از من دور مىشود ، با آنكه او گمان دارد كه به سوى من تقرّب مىجويد و به من نزديك مىشود ؛ پس بايد كه عملكنندگان ، بر عملهاى خود كه آنها را براى ثواب من به جا مىآورند ، اعتماد نداشته باشند ؛ چرا كه ايشان اگر منتهاى سعى را به عمل آورند ، و خويشتن را در مدّت عمر خويش در عبادت من به رنج و تعب اندازند ، مقصّر باشند . و در عبادتى كه كردهاند ، به كنه و پايان عبادت من نرسند ، در [ برابر ] آنچه در نزد من طلب مىكنند ، از نوازش من و ناز و نعمتى كه در بهشتهاى من است ، و بلندترين درجات بلند در همسايگى من ؛ و ليكن به رحمت و مهربانى من وثوق و اعتماد داشته باشند ، و به فضل من شاد شوند ، و به حسن ظنّ و گمان نيك به من داشتن ، آرام گيرند ؛ زيرا كه رحمت من در نزد اين اعتقاد ، ايشان را دريابد ، و رضاى من ، ايشان را به من رساند ، و آمرزش من ، ايشان را لباس عفو من بپوشاند ؛ پس به درستى كه منم خداى بسيار بخشايندهء مهربان ، و به اين نام ، خود را ناميدهام » .
1582 / 5 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از احمد بن محمد بن ابىنصر ، از صفوان جمّال ، از امام موسى كاظم عليه السلام كه فرمود : « سزاوار است كسى را ، كه از جانب خدا دانسته و فهميده باشد ، كه خدا را در باب روزى دادن خويش كاهل نشمارد ، و او را در آنچه قضا فرموده ، متّهم نسازد » .
1583 / 6 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن عبدالجبّار ، از محمد بن اسماعيل ، از على بن
هامش
( 1 ) . يعنى چرت و خواب سبك .