تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
مىشود و خدا مزد او را فرو مىبرد » . 1587 / 10 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از قاسم بن محمد ، از منقرى ، از على بن هاشم بن بريد ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : حضرت على بن الحسين - عليهماالسّلام - فرمود كه : « زهد و بىرغبتى در دنيا ده جزء است . و درجهء بلندتر زهد ، پست‌ترين درجهء پارسايى است ، و درجهء بلندتر پارسايى ، پست‌ترين درجهء يقين است ، و درجهء بلندتر يقين ، پست‌ترين درجهء رضا و خوشنودى به قضاى خداى تعالى است » . 1588 / 11 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از محمد بن على ، از على بن اسباط ، از آنكه او را ذكر كرده‌اند ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « حضرت حسن بن على - عليهماالسّلام - عبداللَّه بن جعفر را ملاقات نمود ، و فرمود كه : اى عبداللَّه ! چگونه آن كه اظهار ايمان مىكند مؤمن باشد ، و حال آنكه از قسمت خويش خشنود نباشد ، و مرتبهء خويش را حقير شمارد ، و حاكم بر او خدا است ، ( و غير را مدخليّتى نيست ) ؟ ! و من ضامنم از براى كسى كه غير از رضا در دلش درنيايد ، آنكه خدا را بخواند و دعا كند ، و براى او مستجاب شود » ( كه آن‌چه از آن جناب طلب كند ، اجابت فرمايد ) . 1589 / 12 . از او ، از پدرش ، از ابن‌سنان ، از آن كه او را ذكر كرده ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : به چه چيز ايمان كسى كه اظهار ايمان مىكند دانسته مىشود ، و معلوم مىگردد كه مؤمن ظاهرى ، در حقيقت و نفس‌الأمر ، مؤمن است ؟ فرمود : « به تسليم كردن و گردن نهادن از براى خدا ، و راضى بودن در آن‌چه بر او وارد شود از شادى و خشم » ؛ يعنى آن‌چه باعث آن باشد . 1590 / 13 . از او ، از پدرش ، از ابن‌سنان ، از حسين بن مختار ، از عبداللَّه بن ابىيعفور ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگز براى چيزى كه گذشته بود ، نمىفرمود كه : كاش غير آن مىبود » . باب در بيان تفويض و وا گذاشتن امر به سوى خدا و توكّل بر او

32 . باب در بيان تفويض و وا گذاشتن امر به سوى خدا و توكّل بر او « 1 »

1591 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از محمد بن سنان ، از مفضّل ، از امام
هامش
( 1 ) . و توكّل بر خدا ، اعتماد كردن بر او است و امر خود را به او وا گذاشتن ، با اعتراف به عجز خويش و ساير خلايق در تمام امور ، از جلب منافع و دفع مضارّ . ( مترجم )