چگونه به آن ميل مىكند ؟ ! و سزاوار است كسى را كه از جانب خدا دانسته و فهميده باشد « 1 » كه خدا را در آنچه مقدّر نموده و حكم به امضاى آن فرمود ، متّهم نسازد و آن جناب را در روزى دادن خويش كاهل نشمارد » ، ( و چنان گمان نكند كه دير كرده [ است ] ) .
به آن حضرت عرض كردم كه : فداى تو گردم ! مىخواهم كه اين را بنويسم . راوى مىگويد : به خدا سوگند كه حضرت ، دست خويش را به دوات زد تا آن را در پيش روى من گذارد ، و من دست مباركش را گرفتم و آن را بوسه دادم و دوات را فرا گرفتم و اين را نوشتم .
1576 / 10 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم ، از عبدالرحمان عرزمى ، از پدرش ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « قنبر ، غلام على ، على عليه السلام را دوست مىداشت ؛ دوستى سختى . و هرگاه على عليه السلام بيرون مىرفت ، شمشير برمىداشت و از پى آن حضرت بيرون مىآمد ؛ پس در شبى از شبها ، حضرت ، او را ديد . فرمود كه :
« اى قنبر ! تو را چه مىشود ؟ و چه كار دارى كه بيرون آمدهاى ؟ عرض كرد : آمدهام كه در پشت سرت راه روم - يا اميرالمؤمنين - كه مبادا به تو آسيبى برسد . فرمود : رحمت بر تو ! آيا مرا از اهل آسمان حراست مىكنى يا از اهل زمين ؟ عرض كرد : نه . بلكه مىخواهم تو را حراست كنم از اهل زمين . فرمود كه : اهل زمين نمىتوانند به من ضررى برسانند ، مگر به رخصت خدا ، كه از آسمان آمده باشد . برگرد . پس قنبر برگشت » .
1577 / 11 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از يونس ، از آنكه او را ذكر كرده ، روايت كرده است كه گفت : به حضرت امام رضا عليه السلام عرض شد كه : تو به اين سخن - يعنى امر امامت - تكلّم مىكنى ، با آنكه از شمشير بنىعبّاس خون مىچكد ؟ فرمود كه : « خدا را رودخانهاى است از طلا كه آن را به ضعيفترين خلق خويش كه مورچه است ، حمايت فرموده و نگاهدارى نموده ، كه اگر شتران نر قوى آن را قصد كنند ، به آن نمىرسند » .
باب در بيان رضا و خشنودى به قضاى خدا
31 . باب در بيان رضا و خشنودى به قضاى خدا
1578 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از جميل بن صالح ، از بعضى از پيران پسران نجاشى « 2 » ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « سرِ طاعت
هامش
( 1 ) . يعنى معرفت خويش را از خدا گرفته و به بصيرت رسيده است .
( 2 ) . يعنى يكى از آموزگاران فرزندان نجاشى .