داشته باشد ، دندانش نمىخندد « 1 » ، و هر كه يقين به حساب روز قيامت داشته باشد ، دلش شاد نمىگردد ، و هر كه يقين به قدر و قضاى خدا داشته باشد ، از غير خدا نمىترسد » .
1573 / 7 . از او ، از على بن حكم ، از صفوان جمّال ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمود كه : هيچ بندهاى مزهء ايمان را نمىيابد ، تا آنكه بداند كه آن چه به او رسيده ، چنان نبود كه از او درگذرد ، و آنچه از او درگذشته ، چنان نبود كه به او برسد ، و تا آن كه بداند كه ضرر رساننده و نفعبخشنده ، خداى عز و جل است و غير از او قدرت بر نفع و ضرر ندارد » .
1574 / 8 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از وشّاء ، از عبداللَّه بن سنان ، از ابوحمزه ، از سعيد بن قيس همدانى روايت كرده است كه گفت : روزى در هنگام جنگ ، نظر كردم به سوى مردى كه دو جامه - يعنى پيراهن و زيرجامه - پوشيده بود و غير از آن در بَرَش چيزى نبود . اسب خويش را پيش راندم . ناگاه ديدم كه اميرالمؤمنين عليه السلام است . عرض كردم كه : يا اميرالمؤمنين ! در مثل اين موضع ( چنين جايى كه اين قدر دشمن جمع شدهاند و همه قصد تو دارند ) ، با چنين لباسى مىايستى ؟ فرمود : « آرى ، اى سعيد بن قيس ! به درستى كه هيچ بندهاى نيست ، مگر آنكه او را از جانب خداى عز و جل حافظ و نگهبانى هست ، و كسى هست كه او را نگاه مىدارد ، و با او دو فرشتهاند كه او را محافظت مىكنند ، از آنكه از سر كوهى بيفتد يا در چاهى واقع شود ، و البته در هنگامى كه قضاى خدا فرود آيد و اجلش برسد ، در ميان او چيزى مانع نشوند ؛ بلكه او را به هر بلايى واگذارند » .
1575 / 9 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از على بن اسباط روايت كرده است كه گفت : شنيدم از ابوالحسن ، حضرت امام رضا عليه السلام ، كه مىفرمود : « در آن گنجى كه خداى عز و جل فرموده است كه :
« وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما »
« 2 » اين فقرات بود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ . تعجّب است از براى كسى كه يقين به مرگ دارد ، چگونه شاد مىشود ؟ ! و تعجّب است از براى كسى كه يقين به قضا و قدر دارد ، چگونه اندوه مىخورد ؟ ! و تعجّب است از براى كسى كه دنيا و اختلاف آن را با اهل خويش مىبيند ، و مىبيند كه هر دم ايشان را به روزى مىنشاند ،
هامش
( 1 ) . يعنى آن قدر شديد نمىخندد كه دندانهايش پيدا شود ، بلكه به لبخند بسنده مىكند .
( 2 ) . كهف ، 82 .