جزء رسانيد . بعد از آن ، آن جزءها را چندين عشر « 1 » قرار داد ؛ پس هر جزئى را ده عشر گردانيد . بعد از آن ، آن را در ميان خلايق تقسيم فرمود . و در مردى عشرى از يك جزء قرار داد ، و در ديگرى دو عشر يك جزء ، تا آنكه آن را يك جزء تمام رسانيد ، و در ديگرى يك جزء و عشرى از جزء ، و در ديگرى يك جزء و دو عشر جزء ، و در ديگرى يك جزء و سه عشر جزء قرار داد ، تا آنكه آن را به دو جزء تمام رسانيد . بعد از آن به همين حساب ، تا آنكه بلندترين ايشان را به چهل و نه جزء رسانيد ؛ پس آنكه غير از عشر يك جزء در او قرار داده نشده ، قدرت ندارد بر اينكه مانند صاحب دو عشر باشد ، و همچنين صاحب دو عشر مانند صاحب سه عشر نمىباشد ، و همچنين كسى كه يك جزء از برايش تمام شده ، قدرت ندارد بر آنكه چون صاحب دو جزء باشد . و اگر مردم مىدانستند كه خداى عز و جل اين خلايق را بر اين روش خلق كرده ، كسى ، كسى را سرزنش نمىكرد » .
1533 / 2 . محمد بن يحيى ، از محمد بن احمد ، از بعضى از اصحاب خويش ، از حسن بن على بن ابىعثمان ، از محمد بن عثمان ، از محمد بن حمّاد خزَّاز ، از عبدالعزيز قراطيسى روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود : « اى عبدالعزيز ! به درستى كه ايمان ده پايه است به منزلهء نردبان ده پايه ، كه از آن بالا مىروند پايه به پايه ؛ پس بايد كه صاحب دو پايه به صاحب يك پايه نگويد كه تو بر چيزى نيستى كه درست باشد ، تا آنكه به پايهء دهم منتهى شود ؛ پس تو كسى را مينداز كه از تو پستتر باشد ، كه آنكه از تو بالاتر است تو را مىاندازد . و هرگاه كسى را ديدى كه از تو پايينتر است به يك درجه ، او را به سوى خويش به نرمى و مدارايى بالا آور ، و البتّه آنچه را كه طاقت آن ندارد بر او بار مكن ، كه او را مىشكنى . و هر كه مؤمنى را بشكند ، بر او لازم است كه شكستهء او را ببندد و حالش را نيكو كند و خاطرش را مرمّت نمايد » .
1534 / 3 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از ابنمسكان ، از سدير روايت كرده است كه گفت : امام محمد باقر عليه السلام به من فرمود : « مؤمنان بر منزلهاى مختلفه و مراتب متعدّده قرار دارند . بعضى از ايشان بر يك منزله است ، و بعضى ازايشان بر دو منزله ، و بعضى ازايشان بر سه منزله ، و بعضى ازايشان بر چهار منزله ، و بعضى
هامش
( 1 ) . و عُشْر - بر وزن قفل - ، ده يك است .