تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
فرستيد از براى خويش از نيكى ، بيابيد آن را در نزد خدا ؛ يعنى ثواب آن » . و فرمود :
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
« 1 » ؛ يعنى : « پس هر كه بكند هم‌سنگ ذرّه‌اى آفتاب كه در هوا مىباشد ، يا مورچهء سرخْ نيكى را ، ببيند جزاى آن را . و هر كه بكند هم‌سنگ ذره‌اى بدى را ، ببيند سزاى آن را » . و حضرت فرمود : « اينكه مذكور شد ، ذكر درجه‌هاى ايمان و منزل‌هاى آن است در نزد خداى عز و جل » . باب در بيان درجه‌ها و پايه‌هاى ايمان

20 . باب در بيان درجه‌ها و پايه‌هاى ايمان

1530 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن ابىعبداللَّه ، از حسن بن محبوب ، از عمّاد بن ابىالاحرص ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه فرمود : « خداى عز و جل ايمان را بر هفت بهره وضع فرموده ؛ يعنى بر نيكى و راستگويى و يقين و رضا و وفا و علم و حلم . بعد از آن ، اينها را در ميان مردم قسمت نمود ؛ پس هر كه اين هفت بهره را در او قرار داد ، كامل و تمام است كه متحمل بارهاى گران مىشود . و از براى بعضى ازمردمان يك بهره را تقسيم نمود ، و از براى بعضى دو بهره ، و از براى بعضى سه بهره ، تا آنكه به هفت بهره برسند » . بعد از آن فرمود : « دو بهره را بر صاحب يك بهره بار مكنيد ، و نه سه بهره را بر صاحب دو بهره ، كه بار ايشان را سنگين كنيد و تاب برداشتن آن را نداشته باشند » . و فرمود : همچنين تا به هفت بهره منتهى شود ؛ يعنى صاحب سه بهره را چهار ، و صاحب چهار را پنج ، و صاحب پنج را شش ، و صاحب شش را هفت بهره بار مكنيد . 1531 / 2 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن عبدالجبّار و محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى هر دو روايت كرده‌اند ، از ابن‌فضّال ، از حسن بن جهم ، از ابويقظان ، از يعقوب بن ضحّاك ، از مرد سرّاجى « 2 » ، از اصحاب ما كه خدمتكار امام جعفر صادق عليه السلام بود كه گفت : حضرت صادق عليه السلام مرا با گروهى از مواليان خويش در پى شغلى فرستاد ، و آن حضرت در حيرهء كوفه تشريف داشت . راوى مىگويد : ما در پى آن كار رفتيم . بعد از آن غمناك برگشتيم . و گفت : فرشى كه داشتم در حائرى « 3 » بود كه ما در آن فرود آمده بوديم ؛ پس من آمدم با حال پريشان و مانده و خسته و خويش را انداختم ، و در بين آنكه من همچنين بودم ، ناگاه
هامش
( 1 ) . زلزله ، 7 و 8 . ( 2 ) . سراج ، زين فروش و يا سازنده زين را گويند . ( 3 ) . و حائر ، بوستان و جمع شدنگاه آب را گويند . ( مترجم )