ساخته ، و بر زبان واجب ساخته ، غير از آنچه بر چشمها واجب ساخته ، و بر چشمها واجب ساخته ، غير از آنچه بر گوش واجب ساخته ، و بر گوش واجب ساخته ، غير از آنچه بر دستها واجب ساخته ، و بر دستها واجب ساخته ، غير از آنچه بر پاىها واجب ساخته ، و بر پاىها واجب ساخته ، غير از آنچه بر فرج واجب ساخته ، و بر فرج واجب ساخته ، غير از آنچه بر رو واجب ساخته . و امّا آنچه بر دل واجب ساخته از ايمان ، اقرار و معرفت و تسليم و تصديق و اعتقاد و رضا است به اينكه خدايى نيست ، مگر خدا ، در حالتى كه تنها است و او را شريكى نيست ، و يگانه و پناه نيازمندان است ، و هيچ زن و فرزندى را فرا نگرفته ، و آنكه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول او است » . « 1 »
1528 / 8 . محمد بن حسن ، از بعضى از اصحاب ما ، از اشعث بن محمد ، از محمد بن حفص بن خارجه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مى فرمود ، در حالى كه مردى آن حضرت را از قول طائفه مرجئه در كفر و ايمان سؤال نموده و عرض كرده بود كه : ايشان بر ما حجّت مىآورند و استدلال مىكنند و مىگويند كه : چنانچه كافر در نزد ما كافر است ، در نزد خدا همچنين مىيابيم مؤمن را كه چون به ايمان خويش اقرار كند ، در نزد خدا مؤمن است . فرمود : « سبحان اللَّه . چگونه اين دو چيز برابر مىتوانند بود ، و حال آنكه كفر اقرارى است از بنده ؛ پس او را بعد از اقرارش تكليف به شاهد نمىكنند و اين رنج را بر او نمىگذارند . و ايمان ادّعا است ، و جائز و ممضى نيست ، مگر به شاهد ، و شاهدِ اين ادّعا ، عمل و نيّت مدّعى است ؛ پس هرگاه اين دو شاهد متفّق باشند و اختلافى در ميان آنها نباشد ، بنده در نزد خدا مؤمن است . و كفر به هر جهتى از اين جهات سهگانه موجود است ؛
خواه نيّت و اعتقاد باشد ، و خواه گفتار ، و خواه كردار . و جميع احكام بر گفتار و كردار جارى مىشود ، نه بر اعتقاد ؛ پس چه بسيار است كه كسى مؤمنان از برايش به ايمان گواهى مىدهند ، و احكام مؤمنان بر او جارى مىشود ، و حال آنكه او در نزد خدا كافر است . و آنكه احكام مؤمنان را بر او جارى ساخته ، نظر به ظاهر گفتار و گفتار او درست كرده و به حق و صواب رسيده [ است ] » .
هامش
( 1 ) . و مخفى نماند كه اين حديث صدر حديثى است كه پيش از اين مذكور شد ، و چون فىالجمله اختلافى در ميانهء آنها بود ، لهذا حواله ننمود . ( مترجم )