عرض كردم : پس عمل از جملهء ايمان و جزء آن است ؟ فرمود : « ايمان از براى گواهىدهنده ثابت نمىشود ، مگر به عمل . و عمل ، بعضى ازايمان است » .
1527 / 7 . بعضى از اصحاب ما ، از على بن عبّاس ، از على بن يسرّ ، از حمادّ بن عثمان يا حمّاد بن عمرو نصيبى روايت كرده است كه گفت : مردى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال نمود و عرض كرد : اى عالم ! مرا خبر ده كه كدام يك از عملها در نزد خدا بهتر است ؟ فرمود :
« آنچه خدا هيچ عملى را قبول نمىفرمايد ، مگر به آن » . سائل عرض كرد : آن چه چيز است ؟
فرمود : « ايمان به خدا ، كه آن درجهاش از همهء عملها بالاتر ، و بهرهاش از آنها بلندتر ، و منزلهاش از آنها بزرگوارتر است » .
من عرض كردم : مرا خبر ده از ايمان ، كه آيا گفتار و كردار است ، يا گفتارى است بىكردار ؟ و فرمود : « ايمان ، همهء آن كردار است ، و گفتار ، پارهاى از آن كردار است به وجوبى كه از جانب خدا است ، و آن را در كتاب خويش بيان فرموده ، و نور آن روشن و حجّت آن ثابت است ، و كتاب خدا به آن گواهى مىدهد و به سوى آن مىخواند » . به آن حضرت عرض كردم كه : اين را از براى من وصف كن تا من آن را بفهمم . فرمود : « ايمان ، حالتها و درجهها و طبقهها و منزلها است ؛ پس بعضى از آن ، ايمانى است تمام كه تماميّت آن به انتها رسيده ، و پارهاى از آن ، ايمانى است ناتمام كه ناتمامى آن به انتها رسيده ، و برخى از آن ، ايمانى است زائد كه زيادتى آن افزونى دارد » .
عرض كردم : ايمان ، تمام مىباشد و زياد و كم مىشود ؟ فرمود : « آرى » . عرض كردم : اين چگونه است ؟ فرمود : « به درستى كه خداى - تبارك و تعالى - ايمان را بر همهء اعضاى فرزندان آدم واجب گردانيده ، و آن را بر آنها قسمت فرموده ، و بر آنها تفريق نموده ؛ پس هيچ عضوى از اعضاى ايشان نيست ، مگر آنكه از جانب ايمان گماشته است بر چيزى ، كه غير از آن چيزى است كه عضو ديگر كه مانند آن است بر آن گماشته شده ؛ پس از جملهء آن اعضا ، دل او است كه به آن درمىآيد و دانش به هم مىرساند و مىفهمد ، و آن پادشاه بدن او است كه همهء اين اعضا در چيزى وارد نمىشوند و از چيزى به آن نمىگردند ، مگر از رأى و فرمانى كه از او ناشى شده باشد . و از جملهء آنها دستهاى او است كه به آنها سخت مىگيرد ، و پاىهاى او است كه به آنها مىرود ، و فرج او است كه جماع كردن از جانب آن است ، و زبان او است كه نوشته را به آن مىگويد و به آن بر اينها گواهى مىدهد ، و چشمهاى او است كه به آنها مىبيند ، و گوشهاى او است كه به آنها مىشنود . و بر دل واجب ساخته ، غير از آنچه بر زبان واجب
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٧