دستهاى خود را تا آرنجها ؛ يعنى در حالتى كه دستها تا آرنجها باشد . « 1 » و مسح كنيد بعض از سرها و پاىهاى خود را تا به استخوانها [ ى ] برآمده از ميان قدم ( چنانچه اكثر علما گفتهاند ، يا تا اصل ساق ، چنانچه بعضى گفتهاند ) » . و خدا فرموده :
« فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها »
؛ « 2 » يعنى : « پس هرگاه ببينيد در كارزار آنان را كه كافر شدهاند ، پس بزنيد گردنهاى ايشان را ، و ايشان را بكشيد تا آنكه چون ايشان را بسيار كشتيد ، پس محكم كنيد بند را ؛ يعنى بعد از اسير كردن ايشان ، تا نگريزند ؛ پس يا منّت مىگذاريد بر ايشان ، منّت گذاشتنى بعد از آن ، و يا فداء مىگيريد از ايشان ، فداء گرفتنى ؛ يعنى شما مخيّريد ميان منّت گذاشتن و فداء گرفتن ، تا جنگ سنگينىهاى خود را بر زمين گذارد ؛ يعنى اهل جنگ اسلحهء خود را بگذارند » . و حضرت فرمود : « اين است آنچه خدا بر دستها واجب گردانيده ؛ زيرا كه زدن از كار آنهااست .
و بر پاىها واجب گردانيده كه به آنها رفتن به سوى چيزى از نافرمانىهاى خداى عز و جل به عمل نيايد ، و بر آنها رفتن به سوى آنچه خداى عز و جل را خوشْنود سازد ، واجب ساخته و فرموده :
« وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا »
« 3 » . و فرمودهكه :
« وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ »
« 4 » ؛ يعنى : « و ميانهرو باش در رفتن خويش ، كه تند و آهسته مرو ، و فرو خوابان و كم گردان راز آواز خويش ، و فرياد مكن و نعره مزن . به درستى كه ناخوشترين آوازها ، هر آينه آواز خران است » .
وفرمود : « خدا در باب آنچه دستها و پاىها بر نفس خويش و بر صاحبان خويش شهادت مىدهند ، از آنكه آنها آنچه را كه خداى عز و جل به آن امر فرموده و آن را بر ايشان واجب نموده ضايع كردهاند ، فرموده كه :
« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
« 5 » ؛ يعنى : « آن روز مهر مىگذاريم بر دهانهاى ايشان ، و سخن مىگويند با ما
هامش
( 1 ) . نه تا دوش ، و نه تا بند دست ، و نه تا اصل انگشتان ؛ چه دست در همهء اينها استعمال مىشود ؛ پس آرنجها ، غايتِمراد از دست است ، نه [ غايت ] شستن ، چنانچه سنّيان فهميدهاند . و مراد اين است كه اين قدر از دست را در وضو بشوييد . و شستن متعارف از بالا به پايين آمدن است ، نه بهعكس ؛ پس وضوسازنده به طريقهاى كه در غير وضو دست خود را مىشويد ، در وضو نيز مىشويد . و اگر غير آن واجب مىبود ، خداى - تعالى - اشعارى مى فرمود . و آنچه توهّم مىشود كه آيه ظاهر در مذهب سنّيان است ، محض خطا است . ( مترجم )
( 2 ) . محمد ، 4 .
( 3 ) . اسرا ، 37 .
( 4 ) . لقمان ، 19 .
( 5 ) . يس ، 65 .