باب در بيان اينكه ايمان پراكنده و متفرق شده است از براى . . .
18 . باب در بيان اينكه ايمان پراكنده و متفرق شده است از براى همهء اندام بدن
1521 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از بكر بن صالح ، از قاسم بن بريد روايت كرده است كه گفت : حديث كرد ما را ابوعمرو زبيرى ، از امام جعفر صادق عليه السلام و گفت : به آن حضرت عرض كردم : اى عالم ! مرا خبر ده كه كدام يك از عملها در نزد خدا بهتر است .
فرمود : « آنچه خدا چيزى را قبول نمىفرمايد ، مگر به آن » .
عرض كردم : آن چه چيز است ؟ فرمود : « ايمان به خدايى كه هيچ خدايى غير از او نيست ، درجهاش از همهء عملها بالاتر ، و منزلتش از همهء آنها بزرگوارتر ، و بهرهاش از آنها بلندتر است » .
راوى مىگويد : عرض كردم : آيا مرا خبر نمىدهى از ايمان ، كه آيا گفتار و كردار است يا گفتارى است بىكردار ؟ فرمود : « ايمان ، همهء آن كردار است ، و گفتار ، پارهاى از آن كردار است به چيزى كه از جانب خدا واجب است و در كتاب خدا ظاهر ، و نور آن روشن و حجّت آن ثابت است ، و كتاب خدا از برايش به آن گواهى مىدهد و او را به سوى آن مىخواند » .
راوى مىگويد : عرض كردم : فداى تو گردم ! آن را از براى من وصف كن تا من آن را بفهمم . فرمود : « ايمان ، حالتها و درجهها و طبقهها و منزلها است ؛ پس بعضى از آن ، ايمانى است تمام كه تماميّت آن به انتها رسيده ، و پارهاى از آن ، ايمانِ ناتمامى است كه ناتمامى آن ظاهر و هويدا است ، و برخى از آن ، ايمان راجح و افزونى است كه افزونى آن زيادتى دارد » . عرض كردم : ايمان ، ناتمام مىباشد و كم و زياد مىشود ؟ ! فرمود : « آرى » .
عرض كردم : اين چگونه مىشود ؟ فرمود : « زيرا كه خداى - تبارك و تعالى - ايمان را بر همهء اندام فرزند آدم واجب گردانيده و آن را بر آنها قسمت فرموده و در آنها پراكنده نموده ؛ پس هيچ عضوى از اعضاى او نيست ، مگر آنكه از جانب ايمان گماشته شده بر چيزى كه غير از آن چيزى است كه عضو ديگر كه مانند آن است بر آن گماشته شده ؛ پس از جملهء آن اعضا ، دل او است كه به آن درمىيابد و دانش به هم مىرساند و مىفهمد ، و آن پادشاه بدن او است كه همهء اين اعضا در چيزى وارد نمىشوند و از چيزى باز نمىگردند ، مگر از رأى و فرمانى كه از او ناشى شده باشد . و از جملهء آنها ، چشمهاى او است كه به آنها مىبيند ، و گوشهاى او است كه به آنها مىشنود ، و دستهاى او است كه به آنها سخت مىگيرد ، و پاهاى او است كه به آنها