تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 971

مساهمون:

ص٩٧١
13 - إسحاق بن عمار صيرفي گويد : به امام كاظم عليه السلام گفتم : فدايت شوم ، درباره آن دو منافق برايم سخنى گوييد كه من از پدرتان درباره آنها سخنانى چند شنيده أم . فرمود : اى إسحاق ، أولى به منزله گوساله ودومى به منزله سامرى است . گفتم : فدايت شوم ، درباره آنها بيشتر بفرما . فرمود : به خدا سوگند كه آن دو بودند كه مردم را در نصرانيت ويهوديت ومجوسيت نگاه داشتند ( ومانع گرايش آنها به اسلام شدند ) ، خدايشان نيامرزد . گفتم : فدايت شوم ، بيشتر بفرما . فرمود : سه دسته اند كه خداوند به آنان نظر رحمت نمى كند وآنان را ( از گناهان ) پاكيزه نمى سازد وعذابي دردناك دارند . گفتم : فدايت شوم ، آنها كيانند ؟ فرمود : مردى كه امامي را كه از سوى خدا منصوب نشده به امامت شناسد ، ومردى كه در امامي كه از سوى خدا منصوب شده طعنه زند ، ومردى كه پندارد اين دو كس ( يا آن دو تن نامبرده ) از اسلام بهره اى دارند . گفتم : فدايت شوم ، بيشتر بفرما . فرمود : اى إسحاق ، براي من فرقى ندارد كه آية محكمى از كتاب خدا را بيندازم ، يا نبوت محمد صلى الله عليه وآله وسلم را انكار كنم ، يا پندارم كه خدايى در آسمان نيست ، يا آن كه كسى را بر علي بن أبي طالب عليه السلام مقدم بدارم . گفتم : فدايت شوم ، بيشتر بفرما . فرمود : اى إسحاق در دوزخ واديى است به نام سقر كه از روزى كه خدايش آفريده شراره اى نكشيده ، اگر خداوند به آن اجازه شراره كشيدن به قدر سوراخ سوزنى دهد شعله اش همه مردم روى زمين را بسوزاند ، ودوزخيان از گرما وبوى گند وتعفن اين وادى وعذابهايى كه خداوند براي أهل آن فرآهم كرده پناه مى جويند ، ودر آن وادى كوهى است كه همه أهل آن وادى از آن كوه وبوى گند وتعفن آن وعذابهايى كه خداوند براي أهل آن فرآهم كرده پناه مى جويند ، ودر آن كوه دره اى است كه همه أهل آن كوه از گرما وبوى گند وتعفن آن وعذابهايى كه خداوند براي أهل آن فرآهم كرده پناه