تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦

6 - مظلوميت امام عليه السلام از سوى برخى همسران پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم

57 - شيخ مفيد رحمه الله گويد : چون خبر ورود اميرمؤمنان عليه السلام به ذي قار به عايشه رسيد ، وى به حفصة دختر عمر نامه اى بدين مضمون نوشت : ( اما بعد ، چون ما به بصره رسيديم على هم در ذي قار فرود آمده است ، وخدا گردن أو را بشكند بسان تخم مرغى كه بر روى سنگ بشكند ، أو مانند شترى است كه اگر پيش آيد نحر شود واگر پس رود پى شود ) . چون نامه به دست حفصة رسيد خوشحال شد وكودكان قبيله هاى تيم وعدى را فراخواند وبه كنيزانش دايره هايى داد ودستور داد دايره بزنند واين ترانه بخوانند : ( چه خبر ؟ چه خبر ؟ على در ذي قار مثل شترى است كه اگر پيش آيد نحر شود واگر پس رود پى شود ) . خبر جمع شدن زنان بر ناسزاگويى به اميرمؤمنان وشادى از نامه اى كه از عايشه به دستشان رسيده به گوش أم سلمة - رضي الله عنها - رسيد ، وى گريست وگفت : لباسم را بدهيد تا به نزد آنان روم وتنبيهشان كنم . أم كلثوم دختر اميرمؤمنان عليه السلام گفت : من به جاى تو مى روم زيرا از تو بدين كار واردترم . آن گاه لباس پوشيد وبه طور ناشناس وآرام در ميان كنيزان خود كه همه به آرامى وحيا راه مى رفتند آمد وبه عنوان يكى از تماشاچيان بر آنان وارد شد ، وچون بيهودگى ونابخردى آنان را ديد نقاب برداشت وچهره خود به آنان بنمود ، آن گاه به حفصة گفت : اگر اينك تو وخواهرت بر ضد اميرمؤمنان عليه السلام همدست شده أيد پيش از اين نيز بر ضد برادرش رسول خدا صلى الله عليه وسلم همدست شديد وخداوند آية اى درباره شما نازل كرد ، ( 1 ) وخدا در پس جنگ شما قرار دارد واز
هامش
( 1 ) - در سوره تحريم / 4 آمده است : وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير . ( واگر شما ( دو همسر پيامبر ) بر ضد أو همدست شويد ( بدانيد كه ) خدا مولا وياور أو است وجبرئيل وآن مرد صالح از مؤمنان ( يعنى علي عليه السلام ) وپس از آن فرشتگان نيز يار وياور أو هستند ) . آن گاه خداوند در آية 10 و 11 همين سوره زن نوح وزن لوط را براي كافران وزن فرعون وحضرت مريم را براي مؤمنان مثل آورده است . زمخشري در تفسير اين دو آية گويد : اين دو تمثيل تعريض دارد به دو مادر مؤمنان ( عايشه وحفصة ) كه داستان آنها در آغاز همين سوره آمده است وتعريض به عمل آنان دارد كه هر دو بر ضد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وناخوشايندى أو همدست شدند وبه سخت ترين وشديدترين وجه آنها را از اين كار بر حذر داشته است ، زيرا در اين تمثيل سخن از كفر آمده است ، ومانند همين تهديد سخت اين آية ( درباره ترك حج ) است : ( وهر كه كافر شود خداوند از جهانيان بي نياز است ) . ونيز آية اشاره دارد به آن كه حق آن دو آن است كه در كمال اخلاص مانند اين دو زن مؤمن ( آسيه ومريم ) باشند وبر صرف اين كه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هستند اعتماد نكنند ، زيرا اين فضيلت به تنهايى براي آنها سودمند نيست مگر زماني كه مخلص باشند . وتعريض وكناية به حفصة بيشتر است . زيرا زن لوط بود كه اسرار أو را فاش كرد چنان كه حفصة راز رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را فاش نمود وداستانش در آغاز سوره آمده است . . . پس از سخن علامه زمخشري اينك بنگريد به سخن علامه طبري وابن أبي الحديد وديگران درباره عايشه وحفصة وكيفيت بر خورد آنها با وصى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اميرمؤمنان كه جان وبرادر وداماد ونور چشم آن حضرت بود : طبري در تاريخ خود 5 / 150 گويد : چون خبر شهادت على رضي الله عنه به عايشه رسيد اين بيت را خواند ( ترجمه ) : ( سفر أو پايان يافت وعصا به زمين افكند وجايگزين شد ، همان گونه كه مسافر از راه رسيده چشم ديگران را روشن مى كند ) . ( يعنى چشم من هم به كشته شدن على روشن شد ) . آن گاه گفت : چه كسى أو را كشت ؟ گفتند : مردى از قبيله مراد . عايشه گفت : ( گرچه آن قاتل دور از من است ولى جوانى خبرش را آورد كه خاك به دهانش نيست ( ودروغ نمى گويد ) . زينب دختر أبو سلمه گفت : ( آيا درباره على چنين مى گويى ؟ عايشه گفت : من فراموش كارم ، هر گاه فراموش كردم ياد آوريم كنيد . وآن كس كه خبر مرگ را آورد سفيان بن عبد شمس بن أبي وقاص زهرى بود ) . ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة 9 / 198 گويد : ( فاطمه از دنيا رفت وهمه زنان رسول خدا براي تسليت به ديدن بني هاشم آمدند جز عايشه كه نيامد وخود را به بيمارى زد ، وسخنى از أو براي علي عليه السلام نقل شد كه دلالت بر شادى وى داشت ) . در صحيح بخارى 1 / 160 گويد : ( عايشه گفت : چون بيمارى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم سنگين شد ودردش شدت يافت از همسران خود اجازه خواست كه در اتاق من بسترى شود ، آنان اجازه دادند ، حضرت با تكيه بر دو مرد : عباس ومرد ديگرى بيرون شد در حالي كه پاهايش به زمين مى كشيد . عبد الله ( راوي حديث ) گويد : اين سخن عايشه را به ابن عباس باز گفتم ، وى گفت : مى دانى آن مردى كه عايشه نام نبرد كه بود ؟ گفتم : نه ، گفت : أو علي بن أبي طالب بود ) . علي عليه السلام در خطبه 154 نهج البلاغة مى فرمايد : ( اما فلانى ( عايشه ) رأى زنانه وكينه اى كه چون كوره آهنگر در سينه اش مىگداخت أو را درگرفت ، واگر أو را فرا مى خواندند كه آنچه با من كرد با ديگرى كند هرگز نمى كرد ) . محمد عبده در شرح اين كلام گويد : ( منظور اين است كه حقد وكينه أو پيوسته در جوش وگداز بود مانند كوره آهنگر كه تا كار مى كند در جوش وگداز است . واگر كسى أو را فرا مى خواند كه پاره اى از آن بديها ودشمنيها كه در حق من كرد با ديگرى كند هرگز نمى كرد ، زيرا تنها با من كينه داشت ) . وعلامه خوئى در شرح نهج البلاغة 9 / 281 گويد : ( مسروق گفت : بر عايشه وارد شدم وغلام سياهى به نام عبد الرحمن نزد أو بود ، عايشه گفت : مى دانى چرا أو را عبد الرحمن ناميده أم ؟ گفتم : نه . گفت : از روى دوستى عبد الرحمن بن ملجم ( قاتل علي عليه السلام ) . اين خبر در تلخيص الشافي 4 / 158 نيز آمده است .
الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 946 | حسين استاد ولي / أحمد الرحماني الهمداني