تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
6 - اميرمؤمنان عليه السلام از بازار خرما فروشان مى گذشت دخترى را ديد كه مىگريد ، پرسيد : دخترك ! چرا مىگريى ؟ گفت : اربابم درهمى به من داد وفرستاد خرما بخرم ومن از اين مرد خرما خريدم ولى چون آن را بردم آنها نپسنديدند ، اينك پس آورده أم ولى اين فروشنده قبول نمى كند . امام به فروشنده فرمود : اى بنده خدا ، اين خدمتكار است واز خود اختياري ندارد ، پولش را پس بده وخرما را بگير . فروشنده ( كه امام را نمى شناخت ) برخاست وتخت سينه حضرت كوفت ، مردم گفتند : اين آقا اميرمؤمنان است ! نفس آن مرد تنگ شده رنگ از چهره اش پريد وخرما را گرفت وپول را پس داد . آن گاه گفت : اى اميرمؤمنان ، از من راضى باش ، فرمود : اگر خود را اصلاح كنى - يا اگر حق مردم را بدهى - چه بسيار از تو راضى خواهم بود . ( 1 ) 7 - زن زيبايى از جايى مى گذشت وگروهى چشم چران به أو نظر دوختند ، اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : چشمان اين نرينه ها هوس ران وآزمند بود وهمين سبب چشم چرانى آنها شد ، پس هر گاه يكى از شما زنى را ديد كه أو را خوش آمد با همسر خود آميزش كند كه زنان همه يكى هستند . يكى از خوارج گفت : خدا بكشد اين كافر را ، چه داناست ! ياران از جاى جستند كه أو را بكشند ، فرمود : آرام باشيد كه پاسخ دشنام دشنام است يا گذشت از آن گناه . ( 2 ) 8 - أبو هريرة رداى روزى كه از آن حضرت به بدى ياد كرده وسخنان ناروايى به گوش أو رسانده بود خدمت حضرتش رسيد وحوائجي خواست وامام همه را بر آورد . ياران امام بر اين كار اعتراض كردند ، فرمود : من شرم دارم كه جهل أو بر علم من وگناهش بر عفو من ودر خواستش بر بخشش من چيره
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار 41 / 48 . ( 2 ) - همان / 49 . ودر ( نهج البلاغة ) چنين است : ( چشمان اين نرينه ها به بالا دوخته بود وهمين سبب هيجان وچشم چرانى آنها شد . . . ) .