تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
زر ناب خواهد كرد . عمار دست برد وسنگ بزرگى را برداشت وآن سنگ در دستش طلا شد . عمار رو به يهودي كرده گفت : طلبت چقدر است ؟ گفت : سى درهم . گفت : ارزش آن به طلا چند است ؟ گفت : سه دينار ، عمار گفت : خداوندا ، به آبروى همان كسى كه به آبروى أو اين سنگ را طلا كردى آن را برايم نرم ساز تا به اندازه حق أو جدا سازم . خداوند آن را براي عمار نرم كرد وأو سه مثقال از آن جدا كرد وبه يهودي داد ، سپس به بازمانده آن نگريست وگفت : خداوندا ، من از تو شنيدم كه مى فرمودى : ( انسان با ديدن بي نيازى خود طغيان مى كند ) ( 1 ) ومن ثروتى را نمى خواهم كه مرا به طغيان وا دارد ، خداوندا ، به آبروى همان كسى كه به آبروى أو آن را از سنگ به طلا مبدل ساختى آن را به حالت سنگ بازگردان . طلا به حالت سنگ بازگشت وعمار آن را از دست افكند وگفت : از دنيا وآخرت مرا دوستى تو بس اى برادر رسول خدا . رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : فرشتگان آسمانها از كار أو درشگفت شدند وبا ثنا گويى بر أو به پيشگاه خدا فرياد برآوردند ودرود خدا از بالاى عرش خود پى در پى بر أو فرود آمد . ( آن گاه رو به عمار كرده فرمود : ) اى ابا اليقظان ( 2 ) تو را مژده باد كه برادر ديني على واز برترين دوستان أو وشهيدان در راه دوستى اويى ، تو را گروه ياغى وسركش مى كشند وآخرين توشه ات از دنيا ظرفى از شير است وروح تو به أرواح محمد وآل فاضل أو مى پيوندد وتو از خوبان شيعيان من هستى . ( 3 ) 2 - يزيد بن قعنب گويد : با عباس بن عبد المطلب وگروهى از بنى عبد العزى
هامش
( 1 ) - سوره علق / 6 و 7 . ( 2 ) - كنيه عمار است يعنى ( بيدار مرد ) . ( 3 ) - بحار الأنوار 41 / 19 .