فارغ شد بر شتر سوار شد وآن را به سوى بريه راند وفرمود : ( يارانت را آگاه كن
وسلام مرا به آنان برسان وبگو : من وديگر امامان أهل بيت ناگزير بر جنازة هاى
شما در هر شهري كه باشيد حاضر مى شويم ، پس درباره خويشتن از خدا پروا
كنيد ، واعمال نيك به جا آوريد تا ما را بر نجات خود وآزاديتان از دوزخ يارى
دهيد ) .
چون حضرت بازگشت من آن جماعت را آگاه كردم ، آنان حضرتش را از
دور ديدند كه بر شتر مى رفت وآنان از غم آن كه نتوانستند حضرتش را ببينند
نزديك بود قالب تهى كنند . در اين داستان دلايل ونشانه هايى چندى نهفته كه
براي أهل تأمل وذكر ، حجت كافى است . ( 1 )
هامش
( 1 ) - الثاقب في المناقب / 439 - 446 .