بايد عمل كند و ما فرمودهء خداوند تعالى را داريم :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ
تا آنجا كه مىگويند : نبايد ظاهر نص و قول رسول خدا و فعل او به خاطر قول ابى العاليه متروك شود و آنچه ابو حنيفه مىگويد مخالف ظاهر آيه است و خداى تعالى براى رسولش و اقرباى او چيزى قرار داده است و در خمس حقى براى آنها جعل فرموده است ؛ همانطور كه سه صنف ديگر نيز در خمس حق دارند و در قرآن ذكر شدهاند و هركس با آن مخالفت كند با صريح قرآن مخالفت كرده است .
اما اينكه ابو بكر و عمر سهم ذوى القربى را در راه خدا صرف كردند ، به احمد گفته شد او ساكت گرديد و سرش را تكان داد و بدان معتقد نگشت و آن را قبول نكرد و معتقد بود كه قول ابن عباس - و هركس كه موافق اوست - با كتاب خدا و سنت رسول خدا موافق است و نيز ابن عباس وقتى در مورد سهم ذوى القربى سؤال شد گفت : ما گمان مىكرديم كه به ما ( اهل بيت ) تعلق دارد اما قوم آن را از ما منع كردند .
چهبسا منظورش از قوم ، ابو بكر و عمر باشند كه آن را در راه خدا صرف كردند و كسانىكه از آن دو در اين قضيه تبعيت كردند و هرگاه اصحاب اختلاف كردند و قول بعضى از آنها موافق كتاب و سنت باشد اولى است و قول ابن عباس با كتاب و سنت موافقتر است . « 1 »
و متقى هندى احمد و ابن جرير و بيهقى و غير اينها از ابو طفيل
هامش
( 1 ) . ابن قدامه ، المغنى ، باب قسمة فىء و غنيمت و صدقه ، ج 7 ، ص 30 .