حكومت و دانش بخشيد و آهن را در دست ما نرم كرد و شيطانها و جن و انس را مسخر ما گردانيد .
علت اينكه علم را نكره آورده اين است كه معلوم دارد علمى به آنها داده شده كه براى اثبات رسالت ايشان مفيد است .
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
: سليمان وارث داوود شد .
اين جمله دلالت دارد بر اينكه پيامبران مانند ديگران مال به ارث مىگذارند .
قول حسن هم همين است .
برخى گويند : يعنى داوود علم و نبوت و ملك خود را به ارث ، به سليمان داد نه ساير اولادش . بنا بر اين معنى ميراث اين است كه سليمان جانشين داوود گرديد . به اين جانشينى ميراث گفته شده ، هم چنان كه در مورد بهشت نيز ميراث گفته شده است .
اين معنى از جبائى است و خلاف ظاهر آيه و مخالف تفسير اهل بيت است « 1 » .
وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ
: سليمان به منظور اظهار نعمت الهى ميگويد : اى مردم ، نطق مرغان بما تعليم شده است .
مطلعين زبان عرب مىگويند : نطق بر غير انسان اطلاق نميشود ، در مورد حيوانات نطق به كار برده نميشود . زيرا نطق عبارت از تكلم است و مرغان تكلم
هامش
( 1 ) - اين اختلاف ، تقريباً به اساس اختلاف شيعه و سنى بستگى دارد . مطابق روايتى كه پس از پيامبر اسلام جعل شد ، گفته شد كه : پيامبران ارث نمىگذارند و فدك را از تصرف دختر پيامبر خدا گرفتند .
فاطمهء زهرا ( ع ) در ميان جمعى از زنان به مسجد آمد و نطقى مستدل ايراد كرد و با استناد به همين آيهء« وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ »رويه خليفه را غاصبانه اعلام كرد . استدلال به اين آيهء شريفه منوط به اين است كه بگوئيم : سليمان وارث اموال پدر بوده است . اما اگر مطابق قول جبائى فقط گفته شود : سليمان وارث علم و حكمت و نبوت پدر بوده است ، نه اموال ، آيه نمىتواند مورد استدلال واقع شود .
بهر حال ظهور آيهء شريفه هم معنى اول را تأييد مىكند و دليلى ندارد كه فرزندان انبياء از تركهء پدر محروم باشند .