برخى گفتهاند : ده سال كه تمام شد ، همسرش را با گوسفندان خود برداشت و از ترس رؤساى شامى از بيراهه حركت كرد . زنش نزديك به وضع حمل بود ، راه را گم كرد و به نزديكى كوه طور آمد . شبى تاريك بود . باران شديدى باريد و گوسفندانش پراكنده شدند ، زن نيز دچار درد زايمان شد ، موسى متحير بود چه كند ؟ در همين وقت بود كه از جانب كوه طور آتشى ديد .
ابو بصير از امام باقر ( ع ) روايت كرده است كه : موسى پس از تمام كردن مدت قرارداد ، با همسرش روانهء بيت المقدس شد ، راه را گم كرد و در كوه طور مشاهدهء آتش كرد .
قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً
: به خانوادهء خود گفت : شما باشيد كه من آتشى مشاهده ميكنم .
لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ
أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
: شايد بتوانم كسب اطلاع كنم كه راه كجاست يا هيزمى كه آتش دارد براى شما بياورم و شما گرم شويد .
برخى گويند : يعنى كسب اطلاع كنم كه اين آتش ، خير است كه به آن پناه بريم يا شر است كه از آن اجتناب كنيم .
فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ
:
همين كه نزديك آتش آمد ، از سمت راست وادى در قسمتى مبارك ندايى از درخت ، به گوش موسى رسيد . اين بقعهء مبارك همانجاست كه خداوند بموسى دستور داد :
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً »
( كفشهايت را در آور كه در وادى مقدس طوى هستى : طه 12 ) مبارك بودن وادى بخاطر اين است كه معدن وحى و رسالت و كلام خداست . برخى گفتهاند : مبارك بودن آن به خاطر فراوانى درختان و ميوهها و خير و نعمتهاست . ولى قول اول صحيحتر است .
موسى ندا را از درخت شنيد . زيرا خداوند كلام خود را در درخت قرار داد و درخت محل كلام است . زيرا كلام عرض است و عرض احتياج به محل دارد . موسى