گيرم و غير از شبانى گوسفندان كار ديگرى بدوش تو بيندازم .
برخى گويند : يعنى نميخواهم بر تو سخت بگيرم كه ده سال شبانى كنى .
سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ
: بخواست خدا از من حسن صحبت و وفاى بعهد خواهى ديد . يعنى اگر خدا مرا زنده بدارد ، از من صلاح و شايستگى خواهى ديد . زيرا ممكن است خداوند حيات را از او بگيرد و به او توفيق ندهد كه از خود صلاح و شايستگى نشان دهد .
يحيى بن سلام مىگويد : شعيب به موسى گفت هر بچهاى كه از گوسفندان داراى نقشى غير از نقش مادرش باشد ، از آن تو باشد . تمام بچهها نقششان مخالف نقش مادر بود .
برخى گفتهاند : به او وعده كرد كه آن سال هر بچه گوسفندى كه سرش سياه و بدنش سفيد باشد ، از آن وى باشد . تمام بچههاى گوسفندان به همين رنگ به دنيا آمدند .
از امام صادق پرسيدند : كدام دختر بدنبال موسى رفت ؟ فرمود : همان كه همسر وى شد ، پرسيدند : كداميك از دو مدت را تمام كرد ؟ فرمود : بيشتر و كاملتر را يعنى ده سال . پرسيدند : پيش از پايان ده سال با همسر خود عروسى كرد يا بعد ؟ فرمود :
پيش از پايان . پرسيدند : آيا مرد مىتواند با زنى ازدواج كند و با پدرش شرط كند كه دو ماه براى او مزدور باشد ؟ فرمود : موسى ميدانست كه اين شرط را به پايان مىبرد . پرسيدند : از كجا ميدانست ؟ فرمود : او عالم بود كه زنده ميماند و به شرط وفا مىكند .
قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ
: موسى به شعيب گفت : آنچه بر عهدهء من است براى تو و آنچه در ازاء آن به من ميدهى براى من . سپس گفت :
أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ
: هر كدام از دو مدت را كه تمام كنم ، ظلمى بر من نباشد و مجبور نباشم كه بيشتر از آن عمل كنم .
وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ
: خداوند ميان من و تو گواه باشد .
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
: موسى ده سال را تمام كرد . از پيامبر خدا پرسيدند :