تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
چون از دروغ خوشش نمىآمد ، گفت : بچه‌اى دارم كه ميخواهم در آن مخفى كنم . نجار تابوت را ساخت و به او فروخت ، سپس رفت تا مأمورين را از وجود طفل مطلع سازد . ولى نتوانست با آنها تكلم كند . برگشت و شروع به كار كرد و زبانش باز شد . دوباره رفت كه گزارش دهد ، باز هم زبانش بند آمد . تا سه مرتبه اين وضع تكرار شد و فهميد كه يك قضيهء غير عادى است و دست خدا در كار است .
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ
: بچه به دريا انداخته شد و خاندان فرعون او را يافتند و از دريا گرفتند .
لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً
: سرانجام اين طفل موجب اندوه آنها شد و بدشمنى آنها برخاست .
إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ
: فرعون و هامان و سپاهيان ايشان مردمى خطاكار و معصيتكار بودند . داستان از اينقرار است كه رود نيل صندوق حامل موسى را به جايى آورد كه فرعون و زنش زندگى ميكردند . فرعون دستور داد كه بچه را بياورند . آسيه دختر مزاحم در را گشود . همين كه بچه را ديد ، خداوند محبتش را در دلش انداخت . آسيه زنى بود از بنى اسرائيل كه از زيبا رويان و پيامبر زادگان بود . به مؤمنين رحم ميكرد و به آنها صدقه ميداد ، همين كه چشم فرعون بموسى افتاد ، خشمگين شد و گفت : چطور اين طفل از مرگ نجات يافته است . آسيه گفت : اين طفل بيش از يك سال دارد . تو دستور داده‌اى كه بچه‌هاى امسال را بكشند . بگذارش تا روشنى چشم ما باشد . چنان كه خداوند مىفرمايد :
وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
: زن فرعون گفت : روشنى چشم من و تو باشد . او را نكش . شايد بما نفع دهد يا او را بفرزندى بگيريم . علت اينكه زن فرعون چنين حرفى زد اين بود كه فرعون فرزند نداشت و ميخواست از اين راه او را به طمع اندازد .