« چگونه خداوند حساب همه را با هم مىرسد ؟ » فرمود : همانطورى كه همه را در يك حال روزى ميدهد . برخى گويند : منظور از اين مثل عتبة بن ربيعه است كه در عصر جاهليت ، در جستجوى دين بود و پس از طلوع اسلام ، از دين رو گردان شد .
اكنون مثل ديگرى در بارهء كفار آورده ، مىفرمايد :
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ
:
يا اينكه كردار آنها مانند ظلماتى است در دريايى كه موجش كوه پيكر است و ساحل آن ديده نميشود و موجى روى موجى قرار دارد و روى موج را ابر پوشانده است .
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
: ظلمتها روى يكديگرند : ظلمت دريا ، ظلمت موج و ظلمت ابر .
مقصود اين است كه كافر كارها را از روى حيرت انجام ميدهد و رشد پيدا نميكند و بواسطهء جهل و حيرت ، همچون كسى است كه گرفتار اين ظلمتهاست . زيرا عمل و سخن و اعتقادش همه ظلمانى است . ابى گويد : كافر گرفتار پنج ظلمت است : سخنش ظلمت ، عملش ظلمت ، محل داخل شدنش ظلمت ، محل خارج شدنش ظلمت و سرانجام او در قيامت نيز ظلمت است .
إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها
: وقتى دست خود را بيرون آورد ، از فرط تاريكى نزديك است كه آن را مشاهده نكند . برخى گويند : يعنى دست خود را نمىبيند و برخى گويند : يعنى دست خود را با مشقت و دشوارى مىبيند .
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
: آنكه خداوند برايش راه نجاتى قرار نداده است ، راه نجاتى ندارد . برخى گويند : يعنى هر كه در روز قيامت از نور خدا محروم است ، نور ندارد .