تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
گفتم : سبحان اللَّه ! مردم اين حرف‌ها را مىزنند ؟ گفت : آرى . آن شب تا صبح گريه كردم و خواب بر چشمم راه نيافت ، پيش از آنكه وحى نازل شود ، پيامبر از اسامة بن زيد و على بن ابى طالب ( ع ) در بارهء جدا شدن از من مشورت كرد . اسامه كه مرا بىگناه ميدانست ، عرض كرد : يا رسول اللَّه ، آنها خانوادهء تواند و ما در بارهء آنها جز نيكى نميدانيم . اما على ( ع ) گفت : خداوند بر تو سخت نگرفته است . جز او زنان ديگرى هم هستند . اگر از كنيز سؤال كنى ، ترا تصديق خواهد كرد . پيامبر از بريره پرسيد : آيا در بارهء عايشه سوء ظنى دارى ؟ بريره گفت : عايشه دختر خردسالى است كه بر خمير خانواده خوابش مىبرد . از او چشمپوشى كن . به خدا من او را پاك ميدانم . هيچ گمان نميكردم در بارهء من وحى نازل شود ولى اميدوار بودم كه پيامبر در بارهء بيگناهى من خوابى ببيند . سرانجام خداوند وحى نازل كرد و حال پيامبر تغيير كرد و مثل ساير اوقاتى كه بر او وحى نازل مىشد ، عرق كرد . آن گاه كه وحى را دريافت كرد ، به من فرمود : عايشه ، ترا مژده مىدهم كه خداوند ترا تبرئه كرد . مادرم گفت : برخيز و به خانهء پيامبر خدا برو . گفتم : به خدا نمىروم . تنها خدا را ستايش مىكنم كه آيه در برائت من نازل فرمود . آيهء :
« إِنَّ الَّذِينَ جاءُو بِالْإِفْكِ . . . »
تا ده آيه به اين مناسبت نازل شده است .

مقصود :

إِنَّ الَّذِينَ جاءُو بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ
: اى مسلمانان ، آنهايى كه آن دروغ بزرگ را جعل كردند و باعث اشتباه مردم شدند ، گروهى از خود شمايند . ابن عباس و عايشه گويند : يكى از آنها عبد اللَّه بن ابى است كه بار اين گناه و اشاعهء آن را بدوش گرفت و ديگر مسطح بن اثاثه و حسان بن ثابت و حمنة بنت جحش است .
لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
: اين خطاب بعايشه و صفوان است زيرا