ترجمه :
آنان كه دروغ بزرگ پرداختند ، گروهى از خود شمايند ، اين دروغ را براى خود شر نپنداريد ، بلكه خير شما است . براى هر يك از آنهاست گناهى كه كسب كرده است . آنكه معظم گناه را بر عهده گرفته ، برايش عذابى بزرگ است . چرا هنگامى كه آن دروغ را شنيديد ، زنان و مردان مؤمن به خود گمان نيكو نبردند و نگفتند كه اين دروغ آشكارى است ؟ چرا چهار شاهد بر آن نياوردند ؟ بنا بر اين هنگامى كه شاهد نياوردند ، اينان در پيشگاه خدا دروغگويند . اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و آخرت شامل حال شما نبود ، در آن دروغى كه در آن خوض كرديد ، عذابى بزرگ به شما مىرسيد . هنگامى كه به زبانها مىآورديد و بدهانها مىگفتيد آنچه كه شما را به آن علم نيست و آن را آسان مىشمرديد و حال آنكه پيش خدا بزرگ است .
قرائت :
كبر : يعقوب به كسر كاف و ديگران بضم خواندهاند . بنا بر اول بمعنى بزرگى و بنا بر دوم بمعنى سنگينى و وزر است .
شأن نزول :
از عايشه نقل شده است كه هر گاه پيامبر گرامى قصد سفر مىكرد ، ميان زنان قرعه مىانداخت و بنام هر كه قرعه اصابت ميكرد ، او را با خود مىبرد . در يكى از سفرهاى جنگى قرعه بنام من افتاد و اين بعد از نزول آيهء حجاب بود . - برخى گفتهاند : جنگ بنى المصطلق بود - در وقت مراجعت ، در نزديكى مدينه و در موقع كوچ كردن لشكر برخاستم و از سپاه دور شدم . پس از قضاء حاجت و حركت بسوى لشكر متوجه شدم كه گلو بندم پاره شده و دانههايش ريخته است . برگشتم كه دانههاى گلو بندم را بيابم ، سپاهيان هودج خالى مرا بر شتر گذاشته و رفته بودند .
به گمان اينكه من در هودج هستم . زيرا در آن وقت زنها لاغر و كم گوشت و سبك بودند . زيرا غذاى ناچيزى ميخوردند . من گردن بندم را يافتم و به محل اول بازگشتم اما هيچكس در آنجا نيافتم . فكر كردم سپاهيان متوجه نبودن من در هودج مىشوند