و نبوت بود .
شاعر مىگويد :
قال الخلافة او كانت له قدراً * كما اتى ربه موسى على قدر
او به خلافت رسيد يا اينكه خلافت براى او مقدر بود . چنان كه موسى در وقت مقدر نزد خدايش آمد .
برخى گويند : يعنى به سن چهل سالگى كه سن وحى انبياء است رسيدى .
برخى گويند : يعنى در همان وقتى آمدى كه خداوند براى نبوت و وحى تو مقدر كرده بود .
وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي
: ابن عباس گويد : يعنى ترا براى وحى و رسالت خويش برگزيدم و ترا آن چنان خالص گردانيدم كه به اراده و محبت من حركت كنى . بديهى است كه تبليغ رسالت ، بايد به اراده و محبت خدا باشد .
زجاج گويد : يعنى ترا برگزيدم كه ميان من و مردم واسطه باشى ، بطورى كه در تبليغ رسالت از جانب من بمنزلهء اين باشى كه گويا خودم با مردم سخن مىگويم .
اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي
: ابن عباس گويد : يعنى تو و برادرت آيات نه گانهء مرا با خود ببريد .
وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي
: ابن عباس گويد : يعنى در اداى رسالتم سستى نكنيد .
سدى گويد : يعنى در فرمان من سستى نكنيد . محمد بن كعب گويد : يعنى ترس از فرعون باعث نشود كه در انجام دستورات من كوتاهى كنيد .
اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ
: بار ديگر تأكيد دستور سابق مىكند كه نزد فرعون روند .
برخى گويند : در دستور اول فقط خود موسى مأمور شده بود ولى در اين دستور هم موسى مأمور است و هم هارون . پس هر دوى آنها پيامبرند و شريك در رسالت .
إِنَّهُ
طَغى
: فرعون را بعنوان مردى عاصى و طغيانگر معرفى مىكند .
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً
: در موقع دعوت با او مدارا كنيد و از درشتى كردن خود - دارى نمائيد . برخى گفتهاند : يعنى به كنيهء « ابو الوليد » يا « ابو العباس » يا