- من زنى مىآورم كه او را شير دهد و به او علاقهمند باشد .
آنها پذيرفتند و خواهر موسى سراغ مادر رفت و مادر را به كاخ فرعون آورد و موسى پستان مادر را گرفت . در اشاره به همين مطلب است كه قرآن مىگويد :
فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ
: ترا بمادرت برگردانديم تا از ديدن تو چشمش روشن شود و ترس كشته شدن يا غرق شدن ترا از دل خارج سازد .
مادر موسى طفل را به خانه برد و در برابر حقوقى كه فرعون برايش قرار داده بود به شير دادن او پرداخت .
وَ قَتَلْتَ نَفْساً
: ابن عباس مىگويد : موسى يك مرد كافر قبطى را كشته بود .
از پيامبر خدا روايت شده است كه ، خداوند برادرم موسى را رحمت كند . دوازده ساله بود كه مردى را به خطا كشت .
فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ
: موسى ترسيد كه قبطيان در صدد انتقام برآيند . خداوند به او فرمود : ما ترا از غم قصاص ايشان نجات داديم و از ترس ايمنى بخشيديم .
وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً
: ترا در معرض امتحان و آزمايش قرار داديم تا اينكه براى رسالت آمادگى و خلوص پيدا كردى . اين يكى از بزرگترين نعمتهاى خداوند بود در بارهء موسى .
ابن عباس گويد : يعنى ترا از محنتهاى پياپى نجات داديم . در آن سالى ترا به دنيا آورديم كه فرعون بچهها را مىكشت و ترا به دريا انداختند و از پستان هيچ زنى شير نخوردى و ريش فرعون را كندى و او تصميم قتل ترا گرفت و چون بجاى درّ آتش در دهان نهادى از كشتنت منصرف شد و يكى از دوستان نزد تو آمد و ترا مطلع كرد كه قصد كشتنت دارند .
برخى گويند : يعنى امر معاش را بر تو دشوار كرديم تا ناچار شدى شبانى شعيب كنى .
فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ
: و چند سالى در ميان مردم مدين بسر ببرى .
ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى
: تا بدورانى رسيدى كه وقت بعثت تو به رسالت