ذهول : غفلت .
حمل : باردارى .
مريد : آمادهء فساد .
مضغه : مقدارى از گوشت كه جويده شده .
همود : خشكيدن و كهنه شدن .
بهيج : نيكى صورت .
اعراب :
يَوْمَ تَرَوْنَها
: متعلق به « تذهل » .
ارضعت : مفعول اين فعل محذوف است .
سكارى : حال و اگر « ترى » بمعنى ظن باشد مفعول ثانى .
نقر : مرفوع و عطف بر « خلقناكم » يا بنا بر استيناف و خبر مبتداى محذوف و مفعول آن « ما نشاء » يا محذوف و « ما نشاء » ظرف .
لتبلغوا : جار و مجرور و متعلق بمحذوف .
لِكَيْلا يَعْلَمَ
: متعلق به « يرد » و « كى » بمعنى « ان » .
شأن نزول :
عمران بن حصين و ابو سعيدى خدرى گويند : دو آيهء اول سوره بهنگام شب در بارهء جنگجويان بنى المصطلق كه از طايفهء خزاعه بودند نازل شده است .
هنگامى كه مردم حركت ميكردند ، پيامبر ندا كرد و همه آمدند ، اطراف پيامبر جمع شدند و آيه را بر آنها خواند . آن قدر گريستند كه سابقه نداشت به اندازهء آن شب گريه كرده باشند . فرداى آن شب كسى زين از روى اسبها برنداشت و خيمه بر نيفراشت و هم چنان مىگريستند و اندوه ميخوردند .
پيامبر فرمود : ميدانيد آن روز چه روزى است ؟ گفتند : خدا و رسولش داناترند .
فرمود : همان روزى است كه خداوند به آدم ميفرمايد : فرزندانت را به آتش مىسوزانم . آدم مىگويد : چقدر ؟ ميفرمايد : از هر هزار نفر 999 نفر به آتش دوزخ