قرائت :
نقدر : يعقوب بياء و مجهول و ديگران به نون و معلوم خواندهاند .
ننجى : ابن عامر و ابو بكر بيك نون و تشديد جيم و ديگران بدون نون خواندهاند . البته بنا بقرائت تشديد بايد نون دوم اخفاء شده باشد و الا ادغام جايز نيست .
مقصود :
اكنون بنقل داستان يونس پرداخته ، مىفرمايد :
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
: و ياد آور صاحب ماهى يعنى يونس بن متى را در آن وقت كه بر قوم خود كه از دعوتشان طرفى نبسته بود و ايمان نياورده بودند خشم گرفت و خدا آنها را وعدهء عذاب داد و يونس از ميان ايشان خارج شد . با اينكه هنوز به او اذن داده نشده بود .
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ
: پنداشت كه بر او تنگ نميگيريم يا حكم خود را در بارهاش اجرا نميكنيم .
جبائى گويد : خداوند راه را بر او تنگ گرفت تا اينكه ناچار بكنار دريا رفت و سوار كشتى شد . آن گاه به دريا افكنده شد و ماهى او را بلعيد .
كسى كه گمان كند : يونس بر خدا خشم گرفته بود و گمان ميكرد كه خدا بر او قادر نيست ، قدر و مقام انبياء را نشناخته است . زيرا به خدا غضب كردن كفر يا گناه كبيره است . هم چنان كه نسبت عجز به خدا دادن كفر يا گناه كبيره است . آيا ممكن است پيامبرى گرفتار كفر يا گناه كبيره شود ؟ ! ابن زيد گويد : در اينجا جملهء استفهاميه است و حرف استفهام حذف شده و استفهام توبيخى است . اما على بن عيسى حذف حرف استفهام را جايز ندانسته . با اينكه در كلام عرب چنين حذفى آمده است . عمر بن ابى ربيعه گويد :
ثم قالوا تحبها قلت بهراً * عدد القطر و الحصى و التراب
گفتند : آيا دوستش دارى ؟ گفتم : مغلوب و شيفتهء اويم و بعدد قطرات باران و