معصيت كرديد خدا و رسولش را ! »
قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ
: گفتند : پدران ما اينها را پرستيدهاند .
ما هم روش نياكان خود را دنبال كردهايم . چون دليلى نداشتند ، گفتند : تقليد از نياكان كردهايم .
قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
: ابراهيم آنها را از اينكه تقليد نياكان كردهاند ، مذمت كرده ، گفت : خود و پدرانتان گرفتار گمراهى هستيد .
قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ
: آيا در اين گفتار خود را محق ميدانى ، يا اينكه بازى و مزاح مىكنى ؟
اين سؤال را از اين جهت كردند كه انكار بت پرستى را بعيد مىشمردند . زيرا به بت پرستى خو گرفته بودند .
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ
: ابراهيم گفت : بلكه خداى شما خداى آسمانها و زمين و آفريدگار آنهاست . يعنى خدا را بايد از روى آثارش شناخت .
وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ
: شاهد ، راهنماست . ابراهيم خود را شاهد معرفى مىكند . زيرا مردم را راهنمايى مىكند و بشهادت و مشاهدهء خود اطمينان دارد .
وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ
: سوگند به خدا ، در بارهء بتهاى شما تدبيرى خواهم كرد كه براى شما ناگوار است . گويند : اين كلمه را در خفا گفت . فقط يكى از آنها شنيده بود كه بعداً فاش كرد .
بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ
: اين تدبير را هنگامى به كار مىبرم كه شما از شهر برويد .
گويند : هر سال يك روز عيد داشتند كه از شهر خارج مىشدند و در بازگشت بر بتها وارد مىشدند و آنها را سجده ميكردند . به ابراهيم گفتند : با ما نمىآيى ؟
ابراهيم با آنها رفت ولى بين راه اظهار پا درد كرد و بازگشت .