قرائت :
ابو جعفر « ما اشهدناهم » خوانده است و ديگران « ما اشهدتهم » خواندهاند .
قرائت اول به منظور تعظيم است .
يوم يقول : حمزه به نون و ديگران به ياء خواندهاند . قرائت نون ، فعل را براى متكلم قرار ميدهد و در آيهء پيش نيز « كنت » براى متكلم است . قرائت ياء بخاطر اين است كه كلام سابق به اتمام رسيده است . اگر قرائت نون صحيح بود ، ميگفت :
« نادوا شركائنا » .
لغت :
فسق : خارج شدن از حالى بحالى . گفته مىشود : « فسقت الرطبه » يعنى خرما از پوست خود خارج شد . و « فسقت الفاره » يعنى موش از سوراخ خود خارج شد . ابو عبيده گويد : اين كلمه ، در اشعار و اشعار احاديث جاهليت به معناى معمول به كار نرفته ، بلكه بعد از نازل شدن قرآن ، رواج يافته است . مبرد گويد : گفتار ابو عبيده صحيح است . اما خود كلمه ، در زبان عرب ، از كلمات فصيح بوده است . قطرب گويد : « فسق عن امر ربه » يعنى :
از رد امر خداوند ، سر در آورد . نظير « كسوته عن عرى و اطعمته عن جوع » يعنى : او را از برهنگى و گرسنگى خارج كردم .
عضد : بازو .
موبق : هر چه كه ميان دو چيز فاصله شود . و بوق : هلاك .
اعراب :
بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا
: « اسم بئس » مضمر و مفسر آن « بدلا » است . يعنى « بئس البدل للظالمين ذرية ابليس » بنا بر اين مخصوص به ضم ، ذريهء ابليس است .
مقصود :
اكنون خداوند متعال پيامبر خود را دستور مىدهد كه اين متكبران را - كه از مجالست فقرا - بيزار بودند ، به ياد داستان ابليس و گرفتاريهايى كه از راه تكبر دامنگيرش شد ، بيندازد . فرمود :