آتشى فراهم كردهايم كه شعلههاى آن ، ايشان را احاطه خواهد كرد و اگر استغاثه كنند ، بآبى چون مس گداخته ، بفريادشان رسند كه صورتها را بريان مىكند . چه بد نوشابه و چه بد جايگاهى است !
قرائت :
ابن عامر « بالغدوة » خوانده و ديگران « بالغداة » خواندهاند .
ابو على گويد : كلمهء « غدوة » براى تعريف ، وضع شده است ، بنا بر اين نبايد الف و لام بر سر آن در آيد . در قرآن اين كلمه را ممكن است به واو بنويسند و به الف بخوانند . مثل « صلاة » . دليل كسانى كه بر سر اين كلمه ، الف و لام آوردهاند ، اين است كه : در عين اينكه اين كلمه ، معرفه است ، ممكن است نكره واقع شود و بوسيلهء الف و لام ، معرفه شود .
لغت :
فرط : تجاوز و خروج از حق . اين كلمه از افراط ، به معناى اسراف است .
سرادق : خيمه ، كه محيط داخل خود را احاطه مىكند . گفته شده است كه سرادق ، پردهاى است كه اطراف خيمه مىكشند . شاعر گويد :
يا حكم بن المنذر بن الجارود * سرادق المجد عليك ممدود
يعنى : اى حكم بن منذر بن جارود ، پردهء بزرگوارى بر تو كشيده شده است .
مهل : ته ماندهء روغن زيتون . برخى گويند : مس گداخته .
مرتفق : چيزى كه زير دست گذارند و بر آن تكيه كنند . شاعر گويد :
بات الخلى و بت الليل مرتفقا * كان عينى فيها الصاب مذبوح
يعنى : آدم بيكار خوابيد و من در تمام مدت شب ، تكيه بر دستهاى خود كرده ، بيدار ماندم . گويا در چشم من مادهء سوزانى ريخته شده و جراحت يافته بود .
برخى گفتهاند : اين كلمه ، از رفق و منفعت گرفته شده است .
شأن نزول :
آيهء نخست ، در بارهء سلمان ، ابو ذر ، صهيب ، عمار ، حباب و . . . كه از اصحاب