محمد بن اسحاق « بندوسيس » - به پادشاهى رسيد . در زمان او عقايد مختلفى در ميان مردم پيدا شد . دستهاى به خداوند و روز قيامت ، ايمان داشتند و دستهاى منكر بودند .
شاه ، از اين اختلاف ، دلتنگ شده ، به درگاه خداوند استغاثه كرد و گفت :
- خدايا اختلاف اين مردم را مىنگرى ، براى آنها نشان و دليلى بفرست كه بدانند قيامت حق است و در آن شكى نيست .
خداوند بر قلب يكى از اهالى شهر الهام كرد كه ديوار غار را خراب كند و براى گوسفندانش آغلى بسازد . وى اين كار را كرد و همراه خراب شدن ديوار ، خواب شدگان چند صد ساله ، از خواب شيرين بيدار شدند و براى تهيهء غذا يكى را به شهر فرستادند .
مردم از حال آنها مطلع شدند و شاه را از واقعه آگاه كردند ، تا هر چه زودتر بغار برود و نمونهاى از دلايل روشن پروردگار را مشاهده كند . همين كه خبر به او رسيد ، خدا را ستايش كرد و با مردم شهر بسوى غار رهسپار شد .
لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها
: نتيجهء اين كار و اين آگاهى شاه و مردم ، اين بود كه فهميدند وعدهء خدا در پيرامون زنده شدن مردگان و ثواب و عقاب حق است و قيامت ، قطعى و مسلم است و در آن شكى نيست ، زيرا كسى كه بتواند مدتى دراز ، افرادى را بخواب كند ، سپس آنها را بيدار سازد ، قادر است كه مردم را بميراند ، سپس زنده گرداند .
إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ
: اين برنامهء آموزنده را هنگامى اجرا كرديم كه آنها در بارهء زنده شدن مردگان اختلاف داشتند . دستهاى به كلى منكر معاد بودند و دستهاى مىگفتند : تنها ارواح مردگان در روز قيامت محشور مىشوند . دستهاى هم معتقد بودند كه خداوند در روز قيامت جسم و روح را مبعوث مىكند .
عكرمه گويد : علت اضافهء « امر » به ايشان اين است كه آنها در بارهء آن اختلاف داشتند .
ابن عباس گويد : مقصود اين است كه آنها اختلاف كردند كه آنها چقدر در غار خوابيدهاند و چند نفر هستند و بايد با آنها چه كرد ، زيرا همين كه شاه و مردم وارد