قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً
: زكريا گفت : پروردگارا ، براى من نشانى قرار ده كه بوسيلهء آن بتوانم بوقت ولادت طفل پى ببرم .
قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا
: خداوند فرمود : نشان تو بر اين كار ، اين است كه با بدن سالم ، سه شب با مردم تكلم نكنى . ابن عباس گويد : سه شبانه روز ، بدون هيچ عذرى سخن نگفت . قتاده و سدى گويند : در اين مدت ، بدون اينكه در زبانش عيب و خللى باشد ، از سخن گفتن عاجز بود و فقط به قرائت زبور و دعا و تسبيح اشتغال داشت . اين كار غير عادى بود .
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ
: ابن زيد گويد : يعنى از محل نماز خارج شد و بسوى قوم خود رفت . علت اينكه محل نماز را محراب گويند ، اين است كه هر كس به محراب رود ، گويى بجنگ با شيطان برخاسته است . اصل اين كلمه به معناى نقطهء مرتفعى است كه همچون سنگر ، براى دفاع ، مورد استفاده قرار مىگيرد . گويند :
زكريا اين بشارت را بقوم خود خبر داده بود . هنگامى كه نزد آنها رفت و از سخن گفتن با آنها امتناع كرد ، دانستند كه دعايش مستجاب شده و شاد شدند .
فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا
: مجاهد گويد : يعنى به آنها اشاره كرد .
برخى گويند : يعنى براى آنها بر زمين نوشت كه : صبح و شام نماز بگزاريد . علت اين كه به نماز تسبيح گفته شده ، اين است كه نماز مشتمل بر تسبيح است . برخى گفتهاند :
منظور خود تسبيح است نه نماز . ابن جريح گويد : زكريا در غرفهاى كه بوسيلهء نردبان به آنجا مىرفت ، مشغول عبادت بود . نماز صبح و عشا را مردم با او مىخواندند و او خود اذان مىگفت . هنگامى كه زبانش بند آمد ، از غرفه خارج شد و اذان گفت و نتوانست سخنى بگويد . مردم دانستند كه وقت باردار شدن همسرش فرا رسيده است .
سه روز ، قادر به تكلم نبود و فقط مشغول تسبيح و دعا بود .