زيرا در اين خصوص ، آنها از پدران خود تقليد مىكردند و بر نادانى خود اصرار داشتند و حاضر نبودند كمى بهتر فكر كنند . بعلاوه همينها مردم را از دين باز مىداشتند .
ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ
: اينها و نياكانشان ، اين سخن زشت را از روى جهالت مىگويند و دليلى ندارند . برخى گويند : يعنى آنها و پدرانشان به خداوند علم ندارند .
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ
: چه كلمهء بزرگى از دهان آنها بيرون مىآيد ! سخن ، عرض است و داخل يا خارج نمىشود . اين قبيل استعمالات ، مجازى هستند .
إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً
: اينها جز دروغ ، چيزى نمىگويند .
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً
:
اثر وجودى قوم تو چيزى جز تمرد و سركشى نيست . همينها هستند كه مىگفتند : تا چشمهاى از زمين براى ما نجوشانى ، ايمان نمىآوريم . شايد اگر به قرآن ايمان نياورند ، تو بر اين كار آنها دچار تأسف و اندوه شديد گردى و جان خود را بمهلكه اندازى .
برخى گويند : يعنى تو نسبت به آنها مهر مىورزى و پس از مرگشان به حال زار آنها چندان تأسف مىخورى كه جان خود را به خطر اندازى .
برخى گويند : يعنى بعد از اعراض و روى گردانى آنها دچار تأسف مىشوى و . . .
ابن عباس و قتاده گويند : اسف ، يعنى خشم و غضب .
بدينترتيب ، خداوند پيامبر خود را از اينكه : چندان بهدايت آنها دلبستگى داشته باشد ، كه اگر ايمان نياورند خطر مرگ او را تهديد كند ، مورد سرزنش قرار مىدهد .