بسر مىبرند . و كسانى را كه گفتند : خداوند فرزندى گرفته است ، بيم دهد . آنها را به اين سخن ، دانشى نيست و همچنين پدرانشان . چه كلمهء بزرگى از دهانشان بيرون مىآيد ! چيزى كه جز دروغ نمىگويند . شايد تو از پى ايشان ، از غم اينكه به اين قرآن ايمان نمىآورند ، خود را هلاك كنى .
قرائت :
من لدنه : بروايت يحيى ، ابو بكر به اشمام ضمهء دال و كسر نون و هاء و ديگران بضم دال و سكون نون خواندهاند .
وجه قرائت اول اينست كه : ضمه را از دال حذف مىكنند و از آنجا كه دو ساكن جمع مىشود ، نون را كسره مىدهند . علت اشمام ضمه اينست كه حاكى باشد از اين كه در اصل داراى ضمه بوده است .
ممكنست « من لدنه » متعلق به شديد ، يا صفت باشد .
لغت :
عَوج : كجى و انحرافى است كه به چشم ديده شود . مثل : كجى چوب و « عِوج » كجى و انحراف معنوى است و به چشم قابل رؤيت نيست . مثل كجى در دين و سخن .
قيم : مستقيم .
باخع : قاتل مهلك . شاعر گويد :
الا اى هذا الباخع الوجد نفسه * لشىء نحته عن يديه المقادر
يعنى : اى كسى كه غم و اندوه ، بخاطر چيزى كه قضا و قدر ، از دسترست خارج ساخته ، ترا كشته است .
اسف : غم و اندوه شديد . اسف و اسيف : اندوهگين .
اعراب :
قيماً : حال از كتاب . عامل آن « انزل » .
أَنَّ لَهُمْ أَجْراً
: به تقدير « بأن لهم اجرا » .
ماكثين : حال . يعنى « خالدين » .