مىخواستى از من متابعت كنى ، به تو نگفتم كه نمىتوانى در مقابل كارهاى من صبر كنى ؟
موسى به ياد شرط خود افتاد !
قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ
: از اينرو پوزش خواست و گفت : غافل شدم و يادم رفت كه بايد خاموش باشم و زبان به اعتراض نگشايم . برخى در اينجا نسيان را به معناى غفلت و فراموشى نگرفتهاند ، بلكه به معناى ترك دانستهاند . در اين صورت ، يعنى از اينكه سفارش ترا ترك كردم ، مرا مورد مؤاخذه قرار مده .
وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
: و نسبت به من سختگير نباش و با من مدارا كن كه تحمل و پذيرش كارهاى تو براى من دشوار است .
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ
: آن گاه از كشتى خارج شدند و به راه افتادند . علت اينكه فقط از موسى و خضر گفتگو مىكند و نام همسفر موسى را نمىبرد ، اين است كه وى تابع موسى است . يا اينكه ممكن است از آنها دنبال مانده باشد و همين احتمال بهتر است . در بين راه به پسر بچهاى كه با بچهها مشغول بازى بود ، برخوردند . خضر كاردى كشيد و پسر بچه را كشت . اين پسر بچه ، از همهء بچههاى ديگر ، زيباتر بود . اصم گويد : جوانى بود ، گاهى در ادبيات عرب ، به مرد « غلام » گفته شده است . شاعر گويد :
شفاها من الداء العضال الذى بها * غلام اذا هز القناة سقاها
يعنى : مردى كه با حركت دادن نيزه ، او را سيرآب كرد ، از بيمارى سخت نجاتش داد .
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ
: موسى گفت : چرا شخص بىگناهى را كه مرتكب قتل نشده بود بقتل رساندى ؟ ! ابو عمرو بن علا گويد : « زاكية » كسى است كه گناهى نكرده و « زكيه » كسى است كه از گناه توبه كرده است . تغلب گويد : معناى « زكيه » مبالغهآميزتر از « زاكيه » است . برخى گفتهاند : « زاكيه » در بدن و « زكيه » در دين است .
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
: با اين قتلى كه مرتكب شدى ، كارى كردى كه از نظر