نيست . بلكه مقصود اين است كه چون از باطن كارهاى خضر بىخبر است ، صبر نمىكند .
قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً
: موسى در پاسخ وى گفت : بخواست خدا ، خواهى ديد كه صبر مىكنم و در برابر دستور تو به مخالفت نمىپردازم .
زجاج گويد : از اينكه موسى براى طلب علم ، بتكاپو پرداخت ، بر مىآيد كه هيچكس نبايد از طلب علم خوددارى كند ، اگر چه پيامبر باشد و به حد اعلاى دانش ، رسيده باشد و همچنين احدى نبايد از تواضع در مقابل كسى كه عالمتر است ، خوددارى كند . موسى صبر خود را به مشيت خداوند ، مشروط ساخت ، زيرا ظاهراً فكر مىكرد كه صبر خواهد كرد و در عين حال احتمال مىداد كه نتواند صبر كند ، از اينرو صبر خود را مشروط به مشيت خدا كرد تا اگر نتوانست صبر كند ، دروغ نگفته باشد .
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً
:
خضر گفت : اگر از من متابعت مىكنى ، از كارهايى كه انجام مىدهم و به نظر تو ناپسند است ، سؤال نكن ، تا خودم تفسير آن را براى تو بگويم .
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها
: سپس از كنار دريا به راه افتادند ، تا اينكه براى گذشتن از دريا خواستند سوار يك كشتى شوند . صاحب كشتى كه خضر را مىشناخت ، آنها را سوار كرد . هنگامى كه سوار شدند ، خضر كشتى را سوراخ كرد و آب داخل كشتى شد . برخى گفتهاند : دو تا از تختههاى كشتى را بيرون آورد و موسى بوسيلهء لباسش سوراخ كشتى را بست .
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها
: و از روى انكار و مخالفت ، به خضر گفت : آيا كشتى را سوراخ كردى كه سرنشينان آن را غرق كنى ؟ اينكه مىگويد : سرنشينان را و نمىگويد : ما را ، بخاطر مهربانيى است كه پيامبران نسبت بمردم دارند . سپس به او گفت :
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً
: كارى بس زشت ، انجام دادى !
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
: خضر گفت : آيا هنگامى كه