بيان آيه 138 تا 140
قرائت
يعكفون : كوفيان - بجز عاصم - اين كلمه را بكسر كاف و ديگران بضم خواندهاند و هر دو صحيح است .
لغت :
مجاوزه : خارج كردن از حد بحر : اين كلمه در اصل به معناى گشايش است . شتر گوش شكافته را « بحيره » گويند ، زيرا ميان دو قطعهء گوش آن فاصله افتاده است . « تبحر » در علم ، يعنى وسعت معلومات .
عكوف : درنگ كردن . « اعتكاف » ماندن در مسجد است .
متبر : هلاك شد . طلا را به دو جهت « تبر » گويند : يكى اينكه معدن هلاكت است و ديگر اينكه بظرف شكسته « متبر » گويند و قراضهء آن « تبر » است .
اعراب :
كما : « ما » در اينجا كاف را از عمل بازداشته ، زيرا ما بعد آن جمله است .
بصير گويد « ما » مصدريه است كه متصل بظرف شده ، چنان كه متصل به مبتدا و خبر مىشود . مثل « كما سيف عمر و لم تخنه مضاربه » ممكن است « ما » به معناى « الذى » و ضمير « لهم » عائد به آن باشد و در اين صورت « آلهة » بدل يا خبر مبتداى محذوف است .
ما هُمْ فِيهِ
: موصول وصله و در محل رفع و نائب فاعل « متبر » و همچنين
« ما كانُوا يَعْمَلُونَ »
كه فاعل « باطل » است .
ابغى : داراى دو مفعول است : « كم و الها » و « غير » حال است .