تمايل بگمراهى ، پيدا مىشود و مقصود از فساد بزرگ ، ضعف ايمان است .
حسن گويد : فتنه ، كفر است ، زيرا هر گاه مسلمين با كفار دوستى كنند ، آنها در مقابل مسلمين جرأت پيدا مىكنند و آنها را بسوى كفر فرا مىخوانند . بنا بر اين بايد از آنها بيزارى جويند و فساد كبير ، خونريزى است .
ابن عباس و ابن زيد گويند : يعنى اگر توارث را مشروط به مهاجرت ندانيد و با ترك مهاجرت ، توارث را تعطيل نكنيد ، بر اثر اختلاف كلمه ، در روى زمين فتنه مىشود و بر اثر تقويت دشمن ، فسادى بزرگ واقع مىشود .
اكنون در ستايش مهاجران و انصار مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
: آنان كه خدا و رسولش را تصديق كردند و از وطن خود مكه به مدينه آمدند و در راه اعلاى دين خدا به جهاد پرداختند و آنان كه مهاجران را پناه دادند و پيامبر را يارى كردند ، ايمان خود را از راه مهاجرت و نصرت تحقق بخشيدهاند .
اما كسانى كه در كانون شرك ، باقى ماندند و از مهاجرت ، سر باز زدند ، مؤمن حقيقى نيستند .
برخى گويند : يعنى خداوند از راه بشارتى كه به آنها داده ، ايمان آنها را تحقق بخشيده است ، اما كسانى كه مهاجرت نكرده و كمك ندادهاند ، از چنين امتيازى برخوردار نيستند .
اختلاف است در اينكه آيا در اين زمان ، مهاجرت جايز است يا نه ؟ برخى گفتهاند : جايز نيست ، زيرا پيامبر مىفرمايد :
« لا هجرة بعد الفتح »
يعنى : پس از فتح مكه ، مهاجرتى نيست . ديگر اينكه : مهاجرت يعنى انتقال از بلد كفر به بلد اسلام ، اما در اين زمان ، بر اثر توسعهء قلمرو اسلام چنين انتقالى - جز در موارد نادر كه قابل توجه نيست - امكان ندارد . حسن گويد : مهاجرت اعراب باديه نشين به شهرها تا روز قيامت ، واجب است . اقوى اين است كه حكم مهاجرت هميشه باقى