قوم را دچار عذاب كند . از اينرو جبرئيل را با چند فرشته بسوى آنها فرستاد . نخست بر ابراهيم خليل وارد شدند . ابراهيم گوسالهاى سر بريد و غذايى براى آنها فراهم كرد . اما وقتى غذا را پيش روى آنها گذاشت ، ملاحظه كرد كه نميخورند . ابراهيم ناراحت شد و از آنها ترسيد . گفتند : اى ابراهيم ، ما غذا نميخوريم . ما فرستادهء خداى توايم كه بسوى قوم لوط ميرويم . از آنجا حركت كردند و نزد لوط رفتند . لوط مشغول آبيارى بود . پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : مسافريم . امشب ما را مهمانى كن . لوط گفت : مردم اين شهر ، خوب نيستند و تمايل به همجنس دارند و مال مردم را مىبرند .
گفتند : ما احتياط ميكنيم . لوط به خانه آمد و از همسرش خواهش كرد كه ورود مهمانان را به اطلاع كسى نرساند . او هم پذيرفت . علامت ميان زن و مردم شهر اين بود كه هر گاه روز مهمان ميآمد ، از پشت بام دود ميكرد و هر گاه شب مهمان ميآمد ، آتشى بر مىافروخت . مردم مطلع شدند و خانهء لوط را محاصره كردند . جبرئيل بال خود را بر چشمان آنها زد و قوهء بينايى را از آنها سلب كرد . مردم فهميدند كه عذاب نازل شده است .
جبرئيل گفت : اى لوط ، به انفاق خانوادهات - بجز همسرت - از شهر خارج شو . لوط گفت : چگونه خارج شوم ؟ اينها خانهام را محاصره كردهاند . جبرئيل خطى از نور جلو روى او قرار داده ، گفت : از همين جا برويد و احدى از شما رو به عقب بر نگرداند .
آنها رفتند و سپيده دم ، طلوع كرد . در اين وقت جبرئيل بالهاى خود را به اطراف شهر زد و آن را از جاى بركند و آن چنان بالا برد كه صداى عوعوى سگان و بانگ خروسان را اهل آسمان شنيدند سپس شهر را وارونه كرد و خداوند شهر را سنگباران كرد .
زن لوط سنگى عظيم بر سرش افتاد و نابود شد . برخى گويند : شهر بر ساكنان خود وارونه شد و بر آنها كه از شهر خارج بودند سنگ باريد .
كلى گويد : اولين كسى كه عمل قوم لوط را انجام داد ، شيطان بود . شهر لوط ، يكى از شهرهاى آبادى بود كه مسافران بسيارى را به خود جذب ميكرد . شيطان به صورت جوانى زيبا در آمد و آنها را به عمل لواط تشويق كرد . تدريجاً اين عمل در ميان
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٩